( 1 ) پس از جمع كردن او بسيارى از گروه خود را و جماعت خود را و بلند كردى كعب مرا « 1 » بر او و برگردانيدى آنچه را كه راست نموده بود « 2 » بسوى من از تيرهاى مكر خود را بسوى او و باز گردانيدى تو او را و حال آنكه شفا ندادى تو « 3 » سوزش سينهء او را و سرد نكردى گرميهاى خشم او را و به تحقيق كه بدندان گزيد « 4 » سر انگشتان خود را و پشت گردانيد گريزنده در حالى كه بتحقيق كه بگريختند لشكرهاى او پس از براى توست ستايش « 5 » اى پروردگارم از جهت آن بسيار توانايى كه مغلوب نمىشود و آن صاحب حلم و مدارائى كه شتاب نمىكند رحمت فرست بر محمّد و بر آل محمّد و بگردان مرا از براى نعمتهاى خود از جملهء شكرگزاران و از براى نيكوئيهاى تو از ياد آورندگان اى خداى من و بسا « 6 » از ستمكنندهاى كه ظلم كرد مرا به مكرهاى خود ( 2 ) و بر پاى كرد براى من دامهاى شكارهاى خود را و گماشت بر من جستجوى « 7 » رعايت كردن خود را و در كمين نشست به سوى من كمين نشستن شير از براى شكار خود به جهت انتظار براى يافتن فرصت خود و حال آنكه ظاهر مىكند براى من شكفتگى چاپلوسى را و مىگشايد براى من روى ناخندان خود را پس چون ديدى تو فساد باطنى او را و زشتى آنچه را كه درنورديده شده است « 8 » بر آن از براى شريك او در ملّت او و داخل در صبح گرديد لشكر كشنده « 9 » به سوى من به سبب ظلم خود نگونسار كردى او را « 10 » بر مغز سر او
هامش
( 1 ) كعب استخوان برآمده بر روى پاست و بلند كردن كعب كنايه از غلبه و تسلط بر دشمن است . يعنى : و او را پايمال و مغلوب من گردانيدى . و اللَّه يعلم
( 2 ) يعنى تيرهاى مكر و حيلهاى كه به سوى من راست نموده بود به جانب خودش برگشت و اين اشاره است به قول خداى تعالى است كه فرمودهاند كه : « و لا يحيق المكر السّيّئ الّا بأهله » يعنى : « و مكر و حيلهء بد بر نمىگردد مگر به اهل و صاحب آن مكر و حيله » يعنى به آن شخص مكار و محيل . و اللَّه يعلم
( 3 ) يا آنكه و حال آنكه شفا نيافت و فرو نگذاشت سوزش سينه او يعنى به مراد و مقصود خود نرسيد و همچنين سرد و خنك نگرديد گرمىهاى آتش خشم او و اين معنى بنا بر نسخهاى است كه به سرخى اعراب شده . و اللَّه يعلم
( 4 ) يعنى چون اراده داشت و مىخواست كه به من ضرر رساند و نتوانست كه ضرر رساند و بر من ظفر يابد پس از شدّت خشم و قهر انگشتان خود را مىگزيد . و اللَّه يعلم
( 5 ) حاصل معنى اين فقرات از اوّل دعا تا به اين موضع آن كه : چه بسيار شده كه شخصى با من نهايت دشمنى نموده و چنين و چنين كرده و تو او را منكوب و مخذول نمودهاى و مرا از شرّ او نجات و خلاصى دادهاى و مرا محافظت نموده پس بر من شكر تو و حمد تو واجب است و تو سزاوار حمد و شكرى و همچنين است فقرات بعد تا به آخر دعا . و اللَّه يعلم
( 6 ) يا آنكه بسا طلبكنندهاى كه مرا به مكرهاى خود طلب كرد يا آنكه اوّل به معنى ستم و آخر به معنى طلب باشد . و اللَّه يعلم
( 7 ) يعنى به حسب ظاهر جستجوى احوال من مىنمود و ظاهرا رعايت و مهربانى مىكرد و اين را بر من گماشته بود و وسيله گردانيده بود كه در وقت فرصت يافتن ضرر به من رساند و دشمنى نمايد چنانچه شيوه و طريقهء همه منافقان است و اين همه سرمشق و طريقهء عمر عليه اللعنة و برادران و رفقاء او بود كه با پيغمبر خداى صلى اللَّه عليه و آله سلوك مىنمودند . و اللَّه يعلم
( 8 ) يعنى آن چه در خاطر دارد و در اندرون خود قرار داده . و اللَّه يعلم
( 9 ) يعنى در حالى كه لشكر خود را يا بلا و آسيب خود را به سوى من كشيده بود .
( 10 ) متعلق است به « فلمّا رأيت » يعنى چون تو فلان چيز فلان چيز را ديدى پس تو او را سرنگون كردى ، تا به آخر