( 1 ) على بن يقطين همهء اين حكايت و صورت واقعه را نوشته ، به خدمت حضرت امام موسى كاظم عليه السلام فرستاد . پس چون كتابت به خدمت آن حضرت رسيد و صبح گرديد ، آن حضرت اهل بيت و شيعيان خود را حاضر نمودند و همگى را از مضمون كتابت مطلع گردانيده ، فرمودند كه چه مصلحت مىدانيد و رأى شما در اين باب چيست ؟ پس همگى گفتند كه : خداى تعالى حال ترا و ما را اصلاح كند ، چنين صلاح مىدانيم كه بايد بدن خود را از اين جبار لعين دور سازى و پنهان نمايى . پس بدرستى كه از شرّ او و دشمنى او و خشم او ايمن نمىتوان بود . خصوصا آنكه ترا و ما را تهديد نموده است . پس حضرت امام موسى عليه السلام تبسّم فرموده به عنوان مثل شعر كعب بن مالك برادر بنى سلم را خواندند ( 2 ) و شعر آن است :
زعمت سخينة « 1 » أن ستغلب ربّها * فليغلبنّ « 2 » مغلّب الغلّاب « 3 » [ مغالب خ . ل . ]
گمان كرد سخينه كه بر پروردگار خود غالب مىتواند شد * پس هر آينه البتّه كه بر او كسى غالب مىشود كه غلبهكننده است بر هر صاحب غلبهاى يعنى : حاصل معنى آنكه هر آينه خداى تعالى بر او غالب خواهد شد . آنگاه آن حضرت روى به جماعت حضّار از دوستان و اهل بيت خود نموده ، فرمودند : بايد كه دل شما خوشحال و شاد باشد بدرستى كه اول كتابتى كه از عراق وارد شود كتابت خبر مرگ موسى بن مهدى و هلاكت او خواهد بود . پس جماعت حضّار گفتند كه خداى تعالى حال شما را اصلاح كند ، از كجا اين را دانستيد و از چه جهت فرموديد ؟ پس حضرت فرمودند كه : قسم به حرمت اين قبر - و به قبر پيغمبر صلى الله عليه و آله اشاره نمودند - كه در اين روز موسى عبّاسى مرد و به جهنم رفت . و اللَّه كه اين سخن راست و حق است همچنان كه شما سخن مىگوئيد و جزم به آن داريد من نيز جزم به اين دارم . شما را خبر دهم به اينكه از چه جهت اين سخن را مىگويم . در وقتى كه در جاى نماز خود نشسته بودم بعد از آنكه از ورد و تعقيب خود فارغ شده بودم و چشمهاى من به خواب رفت كه ناگاه در خواب ديدم كه جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله بر من ظاهر شد . پس به خدمت آن حضرت از موسى بن مهدى عباسى شكايت نمودم و عرض نمودم آنچه را كه از او در حق اهل بيت از ظلم و ستم و جور سر زده بود و آنكه من نيز از كينه و عقوبات او خايف و ترسانم . پس آن حضرت فرمودند اى موسى خوش لب باش پس بدرستى كه خداى تعالى براى موسى عباسى بر تو راه تسلطى نگردانيده است . پس در اثناء آنكه با من سخن مىگفتند دست مرا گرفته فرمودند به تحقيق كه خداى تعالى دشمن ترا هلاك گردانيد . پس بايد كه شكر خدا را نيكو بجاى آورى . ( 3 ) راوى گويد كه : بعد از آنكه حضرت امام موسى عليه السلام از نقل اين حكايت فارغ شدند ، روى مبارك به جانب قبله نموده دستهاى خود را به سوى آسمان برداشتند و دعا خواندند و شكر خداى تعالى بجاى آوردند . ابو الوضّاح راوى گويد كه : از پدر خود شنيدم كه مىگفت در خدمت حضرت امام موسى عليه السلام جمعى از خواص و اهل بيت و شيعيان آن حضرت بودند كه در مجلس آن حضرت حاضر مىشدند و در
هامش
( 1 ) اين شعر در اين مقام ضرب المثل است و سنخينة نام زنى بوده كه قتل كسى را اراده داشته است و در آخر خود كشته شده و ظفرى بر خواهش خود نيافته ، و در اين مقام كنايه از اراده نمودن موسى عبّاسى قتل آن حضرت را است و خبر ندارد از آنكه خداى تعالى فرصت و مهلت به او نداده ، او را خواهد كشت و ممكن است كه سخينة لقب موسى عباسى باشد چه آن نيز از جماعت قريش بوده چنانچه از فيروزآبادى نقل شده . و اللَّه يعلم
( 2 ) و احتمال دارد كه فليغلبنّ به ضمّ « ياء » خوانده شود كه صيغهء مجهول باشد . يعنى هر گاه موسى گمان دارد كه غالب خواهد شد پروردگار خود را ، پس لازم آيد كه مغلوب گردد بسيار غلبهكنندهاى بر غلّاب يعنى لازم آيد كه العياذ باللَّه خداى تعالى مغلوب او شود و اين خود محال است . پس گمان او نيز باطل است و اين احتمال بعيد است ، چنانچه بر متأمّل در فقرهء بعد از اتمام دعا مخفى نماند . و اللَّه يعلم
( 3 ) و بعضى گفتهاند كه غلّاب اسمى است از اسماء اللَّه يعنى بسيار غلبهكننده و ذكر آن بعد از مغلب از جهت تأكيد است .