( 1 ) آستينهاى ايشان تختههاى آبنوس « 1 » بسيار نازك با ميلها بود . پس هر وقت كه آن حضرت به كلامى حكمت آميز تكلّم مىنمودند يا آنكه در واقعهاى فتوايى مىدادند ، آن جماعت مىنوشتند آنچه را كه از آن حضرت شنيده بودند . پس از آن جماعت شنيدم كه گفتند كه : آنچه ما از آن حضرت در مقام شكرگزارى شنيديم ، اين دعا بود . و در دعاى خود مىفرمودند :
( شكرا للَّه جلّت عظمته ) يعنى : شكر مىكنم از براى خدا شكر كردنى كه بزرگ است عظمت او . راوى گويد كه بعد از آنكه حضرت دعا را به اتمام رسانيدند ، روى بجانب ما نموده فرمودند كه : از پدر خود جعفر بن محمد عليهما السلام شنيدم كه از پدر خود از على بن الحسين از پدر خود از جدّ خود امير المؤمنين عليهم السلام حديث فرمودند ، اينكه از رسول خداى تعالى صلى الله عليه و آله شنيدند كه مىفرمودند كه : به نعمتهاى پروردگار خود اعتراف كنيد و اقرار نمائيد و به سوى خداى تعالى از همهء گناهان خود توبه كنيد . پس بدرستى كه خداى تعالى شكركنندگان نعمت او را از بندگان خود را دوست مىدارد . راوى گويد :
پس از جهت نماز برخاستيم و قوم متفرق شدند . پس ديگر مجتمع نشدند و اجتماع ايشان اتّفاق نيفتاد مگر از براى خواندن كتابت مرگ موسى بن مهدى عبّاسى و بيعت نمودن مردمان با هارون الرشيد كه از جانب عراق رسيده بود ( 2 ) و دعا اين است :
خداوندا بسا از دشمنى كه كشيد بر من شمشير دشمنى خود را و تند نمود براى من دم كارد بزرگ خود را و تنگ نمود براى من كنار حربهء [ دم ] غضب خود را و خيسانيد به آب براى من كشندههاى از زهرهاى خود را و راست كرد به جانب من راست روندههاى از تيرهاى خود را و نخوابيد از من چشم نگهبانى و پاسبانى او و در دل گرفت آن كه برساند به من ناخوشى را و بياشامند مرا زهر تلخى خودش را پس نگاه كردى تو [ اى خداى من ] به سوى سستى من از برداشتن بارهاى گران « 2 » و ناتوانى من از فرود آمدن مهلكات و كوتاهى مرا از انتقام كشيدن از كسى كه قصد و اراده نموده است مرا به كارزار خود و به سوى تنهايى من « 3 » در ميان عدو بسيار جماعتى كه دشمنى كردند با من « 4 » و در كمين نشستند ايشان براى من در حيلهاى چند كه به كار نبردم من در آنها « 5 » انديشهء خود را در كمين نشستن من از براى ايشان به مثل آن حيله پس قوّت دادى مرا به توانايى خود و محكم نمودى پشت مرا به يارى خود و كند نمودى براى من دم تندى او را و يارى ننمودى او را « 6 »
هامش
( 1 ) در زمان سابق متعارف بود كه هر گاه در نوشتن چيزى تعجيل داشتند پس صفحهاى از آبنوس به جاى كاغذ اخذ مىنمودهاند و ميلى از فولاد يا شبيه به آنكه به جاى قلم باشد و آنچه را كه مىخواستند ، مىنوشتهاند و نقش مىگرفته ، و در اين زمان نيز در ميان فرنگيان قريب به اين ، چيزى متعارف است . پس بعد از آن ، از آن به جاى ديگر نقل مىنمودهاند كه ثابت و باقى ماند . و اللَّه يعلم
( 2 ) يعنى از متحمّل شدن بلاها و مصيبتهاى سنگينى
( 3 ) يعنى من تنهايم و در ميان دشمنان بسيار و لشكرهاى ايشان واقع شدهام . و اللَّه يعلم
( 4 ) يعنى با من دشمنى كردند و در كمين نشستند كه بلائى به من رسانند از راهى چند كه فكر من به آنها نرسيده است .
( 5 ) در بعضى از نسخهها لفظ « فيه » نيست .
( 6 ) يعنى بعد از آنكه او سپاه و ياران خود را جمع نموده بود از براى آنكه به من آسيب رساند ، تو او را يارى ننموده خوار و ذليل گردانيدى . و اللَّه يعلم