( 1 )
ح : دعاهاى حضرت امام موسى كاظم عليه السلام
ذكر آنچه از دعاهاى مولاى ما حضرت امام موسى كاظم صلوات الله عليه را اختيار نمودهايم :
1 - [ دعاى جوشن ]
از آن جمله دعائى است مشهور به دعاى جوشن كه از آن حضرت عليه السلام روايت شده .
ابن طاوس عليه الرحمة گويد كه : ما به چندين طريق تا به جدّ من شيخ ابو جعفر طوسى رحمه الله روايت كردهشدهايم و از كتابى نقل نمودم كه عبارت او چنين بود :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
حديث نمود به ما شيخ مفيد ابو على حسن بن محمد بن على طوسى رضى الله عنه در صفهء بزرگ بالاى سر مولاى ما امير المؤمنين صلوات الله عليه كه بر او در ماه مبارك رمضان از سال پانصد و هفت از هجرت خوانديم .
و همچنين روايت نمود به ما شيخ مفيد شيخ الاسلام عزّ علماء ابو الوفا عبد الجبار بن عبد الله بن على رازى در مدرسهء خود در بلد رى در شهر شعبان سنهء پانصد و سه .
و همچنين نقل نمود به ما سعيد نيكبخت داناى پرهيزگار نجم دين و كمال شرف و صاحب حسب از جانب ابوين ابو الفضل المثهّى بن ابى زيد بن كباكى حسينى در خانهء خود به جرجان در شهر ذى حجة سنهء پانصد و سه .
و همچنين حكايت نمود به ما شيخ نيكبخت معتمد ابو عبد الله محمد بن احمد بن شهريار خزانه دار در مشهد مولاى ما امير المؤمنين على بن ابى طالب صلوات الله عليه و اجازه داده در ماه رجب سنه پانصد و چهارده همهء اين جماعت روايت نمودهاند از شيخ ابو جعفر محمد بن حسن بن على طوسى رحمه الله در مشهد مقدس غروى « 1 » كه بر ساكن او بهترين صلوات باد ( 2 ) در ماه مبارك رمضان سنهء چهار صد و پنجاه و هشت گفته كه حديث نمودند به ما ابو عبد الله حسين بن عبيد الله غضايرى و احمد بن عبدون و ابو طالب بن غرور و ابو الحسن صفار و ابو على حسن بن اسماعيل بن اشناس همگى نقل نمودهاند از ابو الفضل محمد بن عبد الله بن مطلب شيبانى و او گفته كه حديث نمود به ما محمد بن يزيد بن ابى الازهر بوشنجى نحوى و او نقل نمود از ابو الوضاح محمد بن عبيد الله بن زيد نهشلى گفته كه : خبر داد مرا پدرم كه گفت از حضرت ابو الحسن امام موسى بن جعفر عليهما السلام شنيدم كه فرمودند : حديث كردن و نقل نمودن نعمتهاى خداى تعالى شكر الهى است و ترك آن نمودن كفران نعمت است . پس بايد كه نعمتهاى پروردگار خود را به شكر كردن نگهداريد و دائم داريد و اموال خود را به زكات دادن محافظت نمائيد و بلا را به دعا دور نمائيد « 2 » . پس بدرستى كه دعا سپرى است نجات دهنده كه بلا را بر مىگرداند كه به نهايت محكمى رسيده باشد .
( 3 ) و ابو الوضّاح گفت كه خبر داده مرا پدرم به آنكه وقتى كه حسين بن على بن حسن بن حسن صاحب فخ در سر چاه فخ « 3 » به فرمودهء موسى بن مهدى عبّاسى برادر هارون الرشيد كشته شد و لشكر او پراكنده شدند و سر آن امام زاده و اسيران و اصحاب او را به نزد آن ملعون بردند پس چون نظر آن شقى بر آن سر و اسيران افتاد اين ابيات را كه مشعر بر تسلط و غلبه خود و اظهار سرور از فتح و ظفر خود خواند : ( 1 )
[ بني عمّنا لا تنطقوا الشّعر بعد ما * دفنتم بصحراء الغميم القوافيا ]
هامش
( 1 ) صحراى نجف اشرف را غرىّ گويند .
( 2 ) يا آنكه و به تحقيق كه آن حضرت در اين مورد تاكيد بسيارى نمودند .
( 3 ) فخ چاهى است در حوالى مكه معظمه و نزديك آن قريهاى است كه آن را نيز فخ مىگويند . و اللَّه يعلم