تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
( 1 ) 5 - دعاى ديگرى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در روز احزاب خوانده‌اند و ما آن را از « كتاب الدعاء » نقل مىكنيم : خداوندا بدرستى كه من پناه مىبرم به روشنى پاكيزگى تو و به بزرگى پاكى تو و به بركت عظمت تو از هر بليه‌اى و آفتى از واردشوندگان در شب و روز مگر واردشونده‌اى كه وارد شود به خوبى بار خدايا توئى فريادرس من پس به تو طلب فريادرسى مىكنم و توئى ملجا من پس به تو التجا مىآورم و توئى پناه من [ نگهبان من ] پس به تو پناه مىبرم اى كسى كه خوارى نموده است براى او گردن‌هاى متكبّران و زارى نموده است براى او گردنهاى ستمكاران و سركشان پناه مىبرم به تو از رسوا نمودن تو « 1 » [ و ] از برداشتن پردهء تو و از فراموشى يادآورى تو و از باز ايستادن از شكرگزارى تو ، من در پناه توام در شب خود و روز خود و در كوچ كردن من و سفرهاى من و در خواب من و سكوت من يادآورى تو جامهء پايين من است « 2 » و سپاس تو جامهء بالائى من است « 3 » نيست خدائى مگر تو تسبيح مىكنم از جهت تعظيم نمودن مر ذات ترا و از جهت تعظيم كردن « 4 » مر مواضع نور ترا « 5 » پناه ده مرا از عذاب خود و از برداشتن پردهء خود و از بدى عقوبت خود و بزن بر من سراپرده‌هاى نگاهداشتن از جانب خود را و داخل گردان مرا در حفظ شفقت خود و اكرام نماى مرا به نيكويى از جانب خود اى رحم‌كننده‌ترين رحم‌كنندگان . ( 2 ) 6 - دعاى ديگرى كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در روز احزاب خواندند . ابن طاوس گويد كه نقل نمودم اين دعا را از جزو پنجم كتاب عبد اللَّه بن حماد انصارى كه او روايت نموده از ابن سنان ، از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام كه فرمودند كه : پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله خداى تعالى را در روز احزاب به اين دعا خواندند : همهء سپاس مر خداى راست كه يكى او نيست شريكى از براى او سپاس از براى خدائى است كه هر گاه مىخوانم او را پس اجابت مىكند مرا و اگر چه هستم من كاهل « 6 »
هامش
( 1 ) خزى به معنى فضيحت و رسوائى و به معنى هلاكت و واقع شدن در بليّه‌ها و عذاب آمده و در اين مقام همهء اين معانى مناسب است . و اللَّه يعلم ( 2 ) تشبيه نمودن ذكر به جامهء پائين ( يعنى پيراهن ) از جهت آن است كه ذكر و يادآورى اكثر آن است كه در قلب مىباشد و پنهان است و چندان كسى مطّلع بر آن نيست و تنبيه يابد بر آن كه اكثر اوقات انسان غافل از ذكر خداى تعالى نگردد و ملازم آن باشد چنانچه جامهء پايين پنهان از نظر خلايق است و هميشه ملازم بدن است و اكثر اوقات خالى از آن نيست . و اللَّه يعلم ( 3 ) و ثنا و ستايش خداى تعالى چون به لسان مىباشد و ظاهر است و انسان هميشه مشغول به آن نيست لهذا تشبيه شده به جامهء بالائى چه آن را مردم مىبينند و انسان گاهى خالى از آن مىباشد و وجه‌هاى ديگر نيز ممكن است كه ذكر آن موجب تطويل است . و اللَّه يعلم ( 4 ) يا آن كه تعظيم مىكنم تعظيم كردنى مر ذات ترا . ( 5 ) صاحب مجمع البحرين گفته كه سبحات نور مواضع نور است . ( 6 ) يعنى در وقتى كه مرا مىخواند و مرا به عبادت كردن و اطاعت نمودن امر مىنمايد .