( 1 ) ظاهر گردد در آن امرهاى تو و رفع نمائى « 1 » در آن منعكنندگان « 2 » وعدههاى خود را . خداوندا پيشى گير ما را از جانب خود پيشى گرفتن « 3 » رحمت و پيشى گير دشمنان خود را از عذاب خود پيشى گرفتن عقوبت . خداوندا امداد نماى ما را و فريادرسى كن ما را و دفع نماى عقاب خود را از ما و فرود آور آن را به جماعت ستمكاران .
ب : و آن حضرت در قنوت خود اين دعا را خواندند :
بار خدايا تو اوّل همهء اشيايى بىآن كه باشى اوّل شمرده شده « 4 » و توئى آخر همه چيز بدون آن كه باشى آخرى تعيين نموده شده ، موجود نمودهاى ما را بدون غرض « 5 » از روى قهر و غلبه و آفريدهاى ما را بىمادّه بدون احتياجى از روى قدرت و جديد آوردهاى ما را بىنمونه و مثالى به حكمت خود از روى دانش و اراده و آزمودهاى ما را به امر و نهى خود از جهت امتحان و قوت دادهاى ما را به آلتها و بخشيدهاى ما را اسباب و تكليف نمودهاى ما را به قدر قدرت و قرار نمودهاى بر ما مشقّت طاعت را پس امر نمودهاى تو در حال اختيار دادن ما را « 6 » و نهى كردهاى تو از جهت ترسانيدن ما را و عطا نمودهاى نعمتهاى بسيار و خواستهاى تو عبادت اندك را ( 2 ) پس مخالفت كرده شده است امر تو پس حلم نمودهاى تو و دانسته نشده است قدر و منزلت تو پس زياده بخشش نمودهاى تو پس توئى پروردگار عزّت و عظمت « 7 » و بزرگى و جلالت و توئى پروردگار نيكوئى « 8 » و نعمتها و بخشش و نعمتها و عطيهها و كرم و توئى پروردگار بر آوردن حاجتها و بجا آوردن وعدهها فرا نمىگيرد دلها مر تو را به حقيقت تو « 9 » و ادراك نمىكند « 10 » وهمها مر ترا به صفت تو و نيست مثل تو چيزى از آفريدگان تو و نيست مانند به تو
هامش
( 1 ) و ممكن است كه « و تنكف » به ضم تا و تخفيف فاء خوانده شود بر بناء مجهول يعنى و منقطع گردد در آن مكان عوايق و موانع وعدههاى تو . و اللَّه يعلم
( 2 ) صاحب مجمع البحرين گويد كه : « عوادى دهر » عوايق زمانه است و گفته مىشود : « عدوته عن الامر » يعنى او را از آن امر و شغل منصرف كردم . و اللَّه يعلم
( 3 ) و محتمل است كه « بدار » به كسر راء خوانده شود ، بنا بر اين كه « با » حرف جارّه باشد ، يعنى خداوند پيشى گير ما را از جانب خود برسانيدن به سراى رحمت و بر اين قياس است « بدار النّقمة » . و اللَّه يعلم م ح ق
( 4 ) يعنى توئى اوّل همهء اشياء و ليكن بىآن كه توان گفت چه قدر و چند وقت يا چند سال ، يعنى تو بر همهء اشياء مقدّمى و ابتدائى از براى تو نيست . و همچنين آخر همه چيزى و ليكن بدون آن كه توان تعيين نمودن كه چه قدر و چند وقت . يعنى مؤخّرى از همه چيز و آخرى و منتهائى از براى تو نيست . ما حصل آن كه هستى و هميشه بوده و دايما خواهى بود . و اللَّه يعلم
( 5 ) يعنى بدون غرضى و نفعى كه به جناب اقدس الهى عايد شود چنانچه مشهور است . و اللَّه يعلم
( 6 ) يعنى اختيار دادهاى بندگان را در آن چيزى كه ايشان را به آن امر نمودهاى ، چنان كه واقع شده كه : «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ» يعنى نيست جبرى و اكراهى در دين ، بلكه به اختيار ايشان است . و اللَّه يعلم
( 7 ) « بها » و « عظمت » و « كبريا » هر سه به معنى بزرگى هستند كه از جهت تاكيد مكرر شده است .
( 8 ) « احسان » و « نعماء » و « منّ » و « آلاء » و « منحة » و « عطا » همه به معنى بخشش و انعام هستند كه جهت تاكيد مكرّر شده است . و اللَّه يعلم
( 9 ) يعنى ذات تو را كسى نمىتواند دانست .
( 10 ) يعنى احدى صفات تو را ادراك نمىتواند نمود .