( 1 ) به سبب هلاكت دشمن آنهائى را كه گوشت دهن ايشان فاسد شده باشد و سيراب گردان جگرهاى تشنه را « 1 » و راحت بده به سبب هلاكت او قدمهاى رنج كشيده را و وارد ساز به او عذاب خود را در شبى كه « 2 » نباشد مثلى از براى آن شب و در ساعتى كه « 3 » نباشد از براى او قرارى در آن ساعت و برسان به او مصيبتى را كه « 4 » نباشد خوشحالى با آن مصيبت و به سر درآمدنى را كه نباشد او را پشيمانى از آن و مباح گردان « 5 » حرام او را و تيره نماى بر او نعمتهاى او را و بنماى به او قهر بزرگ خود را و عقوبت معيوبكنندهء خود را و توانائى خود را كه بالاتر از هر توانائى است [ بالاتر از توانائى اوست ] و پادشاهى خود را كه آن غلبهكنندهتر از پادشاهى اوست و مغلوب گردان او را « 6 » براى من به قوت تو كه قوى است و به كيد و مكر تو كه سخت است و نگاهدار مرا از شرّ او به سبب منع نمودن تو او را كه هر خلقى در آن خوار است و مبتلا گردان او را به احتياجى كه غنى نگردانى او « 7 » را و به بدى كه پنهان نكنى آن را و واگذار او را به خودش در آنچه اراده مىنمايد . بدرستى كه تو كنندهاى مر آنچه را كه مىخواهى و خالى گردان او را از قدرت تو « 8 » ( 2 ) و توانائى تو و باز گذار او را به سوى قدرت و قوت خودش و زايل گردان حيلهء او را به مكر تو و دور نماى ارادهء او را به سبب ارادهء تو و بيمار كن بدن او را و يتيم گردان فرزند او را و كوتاه كن مدت عمر او را [ و مرگ او را برسان ] و بر نياور آرزوى او را و زائل گردان [ منتقل كن ] دولت او را و بلند نماى صداى گريهء او را و بگردان « 9 » مشغولى او را در بدن خودش و جدا مساز او را از اندوه او و بگردان حيلهء او را در گمراهى و امر او را به سوى زائل شدن و نعمت او را به سوى بر طرف شدن و بگردان عظمت او را در پستى و پادشاهى او را در مضمحل شدن و عاقبت او را به سوى بدى بازگشت و بميران او را بخشم خودش اگر مىميرانى تو او را و باقى گذار او را در پشيمانى
هامش
( 1 ) يعنى سيراب گردان جماعتى را كه از بسيارى تشنگى همهء گوشتهاى دهن ايشان فاسد شده باشد و ريخته باشد و اين كنايه از بسيارى تشنگى و شدّت آزار است . و اللَّه يعلم
( 2 ) يعنى در شبى كه نباشد مثل آن شب در شدّت و بلا شبى ديگر ، يا آن كه شبى كه نباشد از براى او شبى ديگر يعنى آخرين شب حيات و زندگى او باشد . و اللَّه يعلم
( 3 ) يعنى در ساعتى كه قرار نگيرد در آن ساعت از شدّت آزار يعنى كمال اضطراب نمايد ، يا آن كه در ساعتى كه قرار نگيرد يعنى موجود نماند و هلاك گردد . و اللَّه يعلم
( 4 ) يعنى بعد از آن مصيبت ، او را ديگر خوشحالى بهم نرسد ، يعنى آن مصيبت او را دايمى باشد و از او بر طرف نشود ، و ممكن است كه بكبّة خوانده شود يعنى و به روى افتادنى كه نباشد از براى او برخاستنى . يا آن كه و مباح گردان محرّمات او را از اموال و املاك و اسباب و اولاد او به مردمان . و اللَّه يعلم
( 5 ) يعنى و بر طرف نماى احترام او را از ميان خلق به حيثيتى كه از رسانيدن خفّت و ضرر به او پروا نكنند . و اللَّه يعلم
( 6 ) باب افعال جهت صيرورت مفعول نيز آمده چنان كه گوئى « أحمدته » يعنى او را محمود گردانيدم . و اللَّه يعلم
( 7 ) يا آن كه عوض ندهى تو او را ، آن كه اصلاح ننمائى او را . و اللَّه يعلم
( 8 ) يعنى قوت و توانائى را كه از جانب تو باشد و ارادهء تو به آن تعلّق گرفته باشد ، به او عطا مكن بلكه او را به همان قوّتى كه لازمهء وجود او است باز گذار . و اللَّه يعلم
( 9 ) يعنى بگردان او را كه دايما مشغول باشد به بدن خود يعنى هميشه بيمار و رنجور باشد و پيوسته در اصلاح كردن بدن خود مشغول باشد . و اللَّه يعلم