در حالى كه باشند ايشان خوابيده ( 1 ) و در وقت چاشت و باشند ايشان لهوكننده و حيله نماى با ايشان حيله نمودنى و باشند ايشان حيلهكننده و ناگهان و هجوم نماى بر ايشان و در حالى كه ايشان ايمن باشند خداوندا متفرق ساز ايشان را و متفرق گردان مددكاران ايشان را و ناقص و كم گردان « 1 » اعوان ايشان را و بگريزان سپاه ايشان را و كند نماى تندى غضب ايشان را و قطع كن رفعت ايشان را « 2 » و سست گردان عزيمتهاى ايشان را . خداوندا ببخش به ما « 3 » سوارى بر دوشهاى ايشان را و مالك گردان ما را به بلاد و نواحى ايشان ، و تبديل نماى نعمتهاى ايشان را به عقوبت و بده به ما در عوض ترسيدن از ايشان و فساد ايشان ، سلامت از آنها را ، و غنيمت بده به ما از ايشان تمامترين غنيمت را خداوندا بر مگردان عذاب خود را از ايشان كه هر گاه نازل شود بر قومى پس بسيار بدخواهد بود صبح ترسيدهشدگان .
( 2 )
8 - قنوتهاى مولاى ما امام محمّد بن علىّ بن موسى عليهم السلام
الف :
[ بار الها ] بخششهاى تو پى در پى است و نعمتهاى تو پياپى است و عطيههاى تو كامل است و شكر ما كوتاه است و ستايش ما اندك است و تو به مهربانى نمودن بر كسى كه اقرار نموده است ( يعنى بر گناهان ) سزاوارى ، بار خدايا و به تحقيق كه گره شده است « 4 » در گلوى اهل حق آب دهن او ، و به سختى افتادند « 5 » اهل راستى در تنگى و تو خداوندا به بندگان خود و صاحبان خواهش به سوى تو مهربانى و به بر آوردن دعاى ايشان و تعجيل نمودن گشادگى از ايشان لايقى ، خداوندا پس رحمت فرست بر محمد و آل محمّد و پيشى گير ما را از جانب خود به امداد نمودن ما كه به هم نمىرسد خوارى « 6 » بعد از آن و يارى كردنى كه نيست باطلى كه به مشقت اندازد او را و مهيا كن براى ما از نزد خود مكان نشاطى را [ محلّ وسيعى را ] كه آرام گيرد در آن دوست تو و نااميد گردد در آن دشمن تو و به پاى داشته شود در آن محلهاى علم تو و
هامش
( 1 ) فيروزآبادى ذكر نموده است كه : مىگويند « أقلّه » يعنى او را قليل گردانيد . و اللَّه يعلم
( 2 ) « سنام » در اصل به معنى كوهان است و كنايهء از رفعت و بلندى مرتبه است . و اللَّه يعلم
( 3 ) يعنى ما را مسلّط بر ايشان بگردان به حيثيتى كه بر دوشهاى ايشان سوار شويم . و اللَّه يعلم
( 4 ) يعنى از غصّه آب دهن در گلوى اهل حقّ فرو نمىرود .
( 5 ) « ارتباك » آميخته شدن و در كار سخت افتادن .
( 6 ) « خذلان » در اصل به معنى عدم يارى نمودن است ، و لازم دارد ذلّت و خوارى را چنانچه ترجمه به آن شده است .