( 1 ) چيزى از مخلوقات تو منزهى تو از آن كه ديده شوى يا آن كه لمس كرده شوى يا آن كه ادراك نمايد ترا قوتهاى حواس پنجگانه « 1 » و كجا ادراك تواند نمود خلق كرده شدهاى خلقكنندهء خود را ، بلندى تو اى خداى من از آنچه مىگويند ستمكاران بلندى بزرگ ، خداوندا صاحب دولت بگردان « 2 » مر دوستان خود را از دشمنان خود كه ستمكارانند و خروجكنندگانند و عهدشكنان « 3 » و جوركنندگان در حكم و بيرون رفتههاى از دينند آن جماعتى كه گمراه نمودهاند بندگان ترا و تغيير دادهاند كتاب ترا و تبديل نمودهاند حكمهاى ترا و انكار كردهاند حق ترا و نشستهاند در مجلس دوستان تو از روى جرأت نمودن از ايشان بر تو و ستم كردن از ايشان مر اهل بيت پيغمبر ترا كه بر ايشان باد درود تو و شفقتهاى تو و رحمت تو و تحيّات تو ، پس گمراه شدند و گمراه نمودند ايشان خلايق ترا و دريدند پردهء پوشش ترا از بندگان تو و اخذ نمودند خداوندا مال ترا نوبهء دولت خود و بندگان ترا خدمتكاران ( 2 ) و بندگان خود ، و بازگذاشتند خداوندا داناى « 4 » روى زمين ترا در گنگى و نابينائى و تاريكى بسيار تاريك پس چشمهاى ايشان گشوده و دلهاى ايشان كور و نابيناست و باقى نمانده است از براى ايشان خداوندا بر تو از حجّتى و عذرى « 5 » هر آينه به تحقيق كه ترسانيدهاى تو ( يعنى ايشان را ) خداوندا از عذاب خود و بيان كردهاى عقوبت خود را و وعده نمودهاى اطاعتكنندگان خود را به نيكوئى خود و فرستادهاى تو « 6 »
هامش
( 1 ) مراد از قواى حواس پنجگانه ، حواس ظاهرى است كه آن باصره است و آن قوّتى است در چشم ، انسان به سبب آن ديدنيها را ادراك مىكند مانند روشنى و رنگها ، و ديگرى سامعه است و آن قوّتى است كه در گوش مىباشد كه انسان به واسطهء آن آوازها را ادراك مىنمايد ، و شامّه است و آن قوّتى است كه در دماغ مىباشد كه به سبب آن بوىهاى خوب و بد ادراك مىشود ، و ذائقه است و آن قوّتى است كه در زبان و دهن مىباشد كه بواسطهء آن مزههاى خوب و بد فهميده مىشود ، و لامسه است و آن قوّتى است كه در همهء بدن مىباشد و به سبب آن كيفيّت و چگونگى چيزها از گرمى و سردى و غير آنها دانسته مىشود . و ممكن است كه مراد از حواس پنجگانه حواس باطنى باشد چنان كه بر متامّل مخفى نماند . و اللَّه يعلم
( 2 ) يعنى غالب گردان دوستان خود را بر دشمنان خود تا آن كه اخذ نمايند حقوق خود را يعنى خلافت و اموال خود را از دشمنان تو ، يا آن كه صاحب دولت گردان دوستان خود را به عوض و به جاى دشمنان خود ، يا آن كه غلبه كن و مؤاخذه نماى از جهت دوستان خود از دشمنان خود . و اللَّه يعلم
( 3 ) از حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام منقول است كه فرمودند : به درستى كه من از جانب پيغمبر به امر خداى مأمورم كه با جماعت ناكثين و قاسطين و مارقين جنگ نمايم . پس آن گاه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله هر يك از آن جماعت را تفسير نمودند . پس فرمودند كه : و امّا ناكثين آن جماعتى هستند كه شكستند عهد و پيمان خود را و عايشه را به شترسوار كرده در جنگ جمل حاضر گشتند . و امّا قاسطين آن طايفه هستند كه در جنگ صفّين با معاويه حاضر شدند و در حكم خود جور نمودند كه عمرو عاص و ابو موسى اشعرى را حكم قرار دادند ، و امّا مارقين قومى هستند كه خروج نمودند در نهروان و بيرون رفتند از دين همچنان كه بيرون مىرود تير از كمان . و اللَّه يعلم بحقايق الامور
( 4 ) يعنى و بازگذاشتهاند « عالم » روى زمين يعنى امام زمان را در فتنه و بلائى و در ميان قومى كه همهء آن جماعت گنگ و نابينا و در تاريكى جهل و نادانى هستند و هيچ يك به فكر نيفتاده ، راه حقّ را نمىبينند و سخن حقّ نمىگويند ؛ و ممكن است كه « عالم » به فتح لام خوانده شود يعنى بازگذاشتهاند همه بندگان روى زمين را در گنگى و نابينائى از جهت آن كه چون غصب نمودند حق امام عليه السلام و در زمان تقيّهء شديد گشت ، همه مردم در گمراهى و خاموشى باقى ماندهاند . و اللَّه يعلم
( 5 ) يعنى نمىتوانند گفت كه ما نمىدانستيم و كسى ما را مطّلع نكرده است . و اللَّه يعلم
( 6 ) يعنى تو بر مخلوقات پيغمبران را فرستادى كه مردمان را از عذاب و عقاب تو ترسانيدهاند و بيان اوامر و نواهى ترا نمودهاند . و اللَّه يعلم