و خداوند در وجود امام ظاهر شد يا با او متحد گرديده و يا در وى حلول كرده است ، از بسيارى از متصوفه مانند « حلاج » و « گيلانى » و « رفاعى » و « بدوى » و امثال آنها نيز اينگونه كلمات ( و به تعبير خودشان شطحات ! ) نقل شده است ، بلكه ظاهر عبارات آنها دلالت بر اين است كه مقامى ما فوق مقام الوهيت ( اگر مقامى بالاتر از آن پيدا شود ! ) براى خود قايل هستند . « 1 »
هامش
( 1 ) نخست اينكه چنين به نظر مىرسد كه عامل اصلى پيدايش فرق مزبور و امثال آنها اين بوده است كه هنگام نهضت علمى مسلمانان از حدود قرن دوم هجرى ( مخصوصاً از عصر امام صادق عليه السلام به بعد ) دانشمندان اسلام هر يك به بحث و تحليل دربارهء اصول و فروع اسلام پرداختند و هر كدام براى خود مكتب و حلقه درسى تشكيل داده به تربيت شاگردان در حوزههاى درس خود همت گماشتند ، تودهء مسلمين با شوق و احترام فراوان از اين نهضت بزرگ علمى استقبال كردند ، در اين ميان عدّهاى بى سواد و شياد و سودجو طبق معمول ، از فرصت استفاده نموده براى به دام انداختن افراد ساده لوح به جنب و جوش درآمده و شروع به تشكيل مكتبهاى قلابى كردند و مانند حشرات الارض به جان مردم افتادند !
درست مانند موقعى كه يك داروى شفا بخش و گران قيمت وارد بازار مىشود و مردم از آن استقبال مىكنند يك عدّه كلاهبردار براى پر كردن جيب خود انواع و اقسام تقلبى آن را ساخته به بازار مىآورند ، اينها هم براى تأمين منافع پست خود دست به كار شدند و چون مطلقاً سوادى نداشتند ربط و بستهايى بهم بافته ، و نام آن را مذهب گذاشتند ، هيچ بعيد نيست كه دشمنان اسلام هم از اين « عوامل فساد » بهره بردارى كرده و در اين حزب سازيها و دسته بنديها سهيم بودهاند ، و امروز ما هستيم و دهها نام عجيب و غريب و عقايد عيجبتر و احياناً مضحك مانند « ذبابيه » و « غرابيه » و « جومدينيه » و « مرتكيه » و « عجليه » و امثال آن .
بعضى از آنها قايل به تناسخ ارواح بودند ، بعضى ديگر تاجى بر سر خدا گذارده و او را به صورت انسانى درآورده بودند ، بعضى « سلمان فارسى » را خدا مىدانستند و معجونى از مجوسيت و غلو ساخته بودند ، بسيارى از آنها همه چيز را بر مردم مباح دانسته ، و قيد و بندهاى احكام و اخلاق اسلامى را از آنها برداشته در نتيجه عدّهاى از اوباش را دور خود جمع كرده بودند و امثال اين عقايد كه در كتابهاى ملل و نحل ذكر شده .
تعجب از نويسندگان كتابهاى مزبور است كه چگونه نام اين دستهها را جزء « مذاهب و عقايد و اديان » آوردهاند !