تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصل الشيعة وأصولها ( آيين ما ) ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
حيات به آنها بپوشاند ؟ آيا هيچ مسلمانى مىتواند امكان اين موضوع را انكار كند با اينكه قرآن مجيد صريحاً نمونه هايى از آن را ذكر كرده است ؟ آيا اين خرده گيران سرگذشت جمعى از بنى اسرائيل را در قرآن نخوانده‌اند ، آنجا كه مىگويد : « أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمْ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْيَاهُمْ » ؛ آيا نديدى گروهى ( از بنى اسرائيل ) را كه از ترس مرگ از خانه‌هاى خود فرار كردند و آنان هزاران نفر بودند ( و به بهانه ، فرار از طاعون ، از شركت در ميدان جهاد خوددارى نمودند ) . و خداوند فرمان مرگ آنها را صادر كرد ( و به همان بيمارى مردند ) سپس آنها را زنده كرد » . « 1 » آيا اينها اين آيهء شريفه را نخوانده‌اند : « وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً » ؛ ( به خاطر آور ) روزى را كه ما از هر امتى ، گروهى را از كسانى كه آيات ما را تكذيب مىكردند محشور مىكنيم . . . » « 2 » آيا چنان روزى ، روز قيامت و رستاخيز است ؟ مسلّماً نه ، زيرا در آن روز تمام امّتها محشور مىشوند ، نه از هر امّتى دسته‌اى . « 3 » اما متأسّفانه مسأله رجعت و خرده‌گيرى دربارهء آن از همان قرنهاى نخستين اسلام تا كنون دستاويز براى جمعى از علماى اهل سنّت بوده است ، و لذا نويسندگان كتابهاى رجال آنها ، هنگامى كه شرح حال بعضى از بزرگان دانشمندان و رُوات شيعه را ذكر مىكنند و هيچ نقطهء ضعفى از نظر پاكى و درستى آنها نمىيابند مىگويند : اما او عقيده به رجعت داشت ! . . . مثل اينكه مىخواهند
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 243 . مفسّران نزول اين آيهء 243 سورهء بقره را دربارهء عدّه‌اى از بنى اسرائيل مىدانند كه در شهرى به نام « داوردان » از نواحى عراق زندگى مىكردند ، هنگامى كه دستور جهاد به آنها داده شد و لشكر آنها آماده مبارزه با دشمن گرديد ، به بهانهء اينكه سرزمين دشمن آلوده به « و با » مىباشد پراكنده شده و حاضر به جهاد نگرديدند ، ولى به فرمان خدا همگى هلاك شدند و پس از مرگ به زندگى برگشتند . مشروح سرگذشت آنها را مفسّرين در ذيل آيهء مزبور بيان كرده‌اند ، و اين يكى از مصاديق روشن رجعت است . ر . ك : تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 130 ، ح 433 ( 2 ) . سورهء نمل ، آيهء 83 ( 3 ) . ر . ك : البرهان ، ج 3 ، ص 211 ؛ بحارالانوا ، ج 53 ، ص 40 ؛ مختصر بصائرالدرجات ، ص 25