حصفكى ، و ابن نديم صاحب الفهرست .
وابو جعفر احمد بن يوسف و برادرش ابو محمد قاسم ( قصائد زيبا و دلانگيز او را در مدح و مرثيه اهل بيت در كتاب « اوراق » تأليف « صولى » مىتوانيد ملاحظه فرماييد ) اين دو برادر از نويسندگان معروف و با سابقهء عصر مأمون بودند .
همچنين ابراهيم بن يوسف و فرزندان آنها ، و استاد بزرگ ادبيات عرب ابوعبداللَّه محمّد بن عمرانى مرزبانى صاحب كتاب « المعجم » كه « سمعانى » « 1 » و ديگران تصريح به ( تشيّع ) و ( اعتزال ) « 2 » او كردهاند .
و افراد زياد ديگرى كه شمارش آنها كار مشكلى است ، و مسلّماً اگر بخواهيم تمام زمامداران و وزرا و امرا و صاحب منصبان عالى رتبه شيعه كه در پرتو علم و دانش و نويسندگى خود مقامات برجستهاى به دست آوردند ، و همچنين خدمات بزرگى را به عالم اسلام كردند ، برشماريم نيازمند به تأليف كتابهاى متعددى خواهيم بود .
اتفاقاً مرحوم پدرم ( اعلى اللَّه مقامه ) كتابى به نام « الحصون المنيعه فى طبقاتالشيعه » در شرح حالات سى طبقه از طبقات شيعه اعم از دانشمندان و فلاسفه و زمامداران و وزرا و پزشكان و منجمان و . . . تأليف نمود ، و ده مجلد بزرگ يادداشت در اين زمينه جمع آورى كرد ، كه متأسّفانه به همان صورت
هامش
( 1 ) . انساب سمعانى ، ص 521
( 2 ) . البتّه « تشيّع » به معناى خاص خود از مذهب « معتزله » به كلى جداست و براى درك اين حقيقت همين قدر كافى است كه شيعه امامت و خلافت پيامبر صلى الله عليه و آله رااز طريق نص صريح آن حضرت صلى الله عليه و آله مىداند در حالى كه معتزله اصولًا عقيده دارند كه پيغمبر صلى الله عليه و آله جانشينى تعيين نكرده است ، ولى چون مذهب « شيعه » و « معتزله » قدر مشتركهاى بيشترى دارد ، در اعصار گذشته گاهى بسيارى از شيعيان به ملاحظاتى تظاهر به مذهب « معتزله » مىكردند از آن جمله يحيى بن زيد علوى را مىتوان نام برد كه ابن ابى الحديد ( مورخ و محقق شهير اهل سنّت ) تحقيقات علمى باارزشى از وى نقل كرده است ( اين پاورقى از مرحوم كاشف الغطاست )