نمىدانيم كه روح تازهاى در كالبد بى جان اين امّت مأيوس بدمد و حيات و زندگى نوينى بيابند ، چشمهاى آنها بينا گردد و به خواست خدا از اين مستى بههوش آيند !
« بدا » و « تقيّه »
در پايان اين كتاب لازم مىدانيم دو موضوع را كه زياد بر شيعه خرده مىگيرند مورد بحث قرار دهيم و حقيقت عقيدهء شيعه را در اين زمينه روشن سازيم :
بدا از نظر شيعه
عدّهاى چنين پنداشتهاند « 1 » كه عقيدهء شيعه به « بدا » به اين معناست كه ممكن است مطلبى بر خداوند پوشيده باشد سپس با گذشت زمان بر او آشكار گردد « 2 » ( و از پارهاى از اعمال خود كه روى عدم اطلاع از آن مطلب ، انجامداده پشيمان گردد ! ) .
ولى آيا هيچ آدم عاقل و دانايى ممكن است چنين گمانى دربارهء خدا داشته باشد ؟ آيا اين سخن ، كفر صريح و زننده نيست ؟ زيرا لازمهء آن نسبت جهل و نادانى به ذات پاك خداوند دادن ، و ذات مقدس او را محل تغيير و حوادث دانستن است ( يك روز چيزى را نداند و روز ديگر بداند ) با اين حال چگونه ممكن است او واجب الوجود باشد ؟ !
حاشا كه شيعه اماميه ، و نه هيچ فرقه ديگرى از فرق اسلام ، چنين اعتقاد غلطى را داشته باشند ؛ اعتقادى كه عين جهالت و گمراهى است . آرى فقط پارهاى از
هامش
( 1 ) . ظاهراً مرادش بلخى ( ت 319 ) است . ر . ك : التبيان ، ج 1 ، ص 13 و 14 ، چاپ نجف ، سال 1376 ه ، وابوالحسن اشعرى ( 210 - / 324 ) ر . ك : مقالات الاسلاميين ، ص 107 و 109 و 1119 و فخر رازى در خاتمهء كتاب مهمل و تفسير رازى ، ج 5 ، ص 216 ، چاپ 8 جلدى و شهرستانى در ملل و نحل
( 2 ) . ر . ك : المواقف عضدى ، ص 421 ، چاپ عالم الكتب بيروت