« لَايُسْئَلُ عَمّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْئَلُونَ » . « 1 »
آنها معتقدند ما هيچ وظيفهء عقلى نداريم و هيچ چيز به حكم عقل بر ما واجب نيست ، بلكه تمام وظايف را بايد شرع تعيين كند ، حتى لزوم شناسايى خدا و لزوم مطالعه دربارهء مدعى نبوّت و معجزات او ، اين گونه مسائل هم بايد از طريق شرع ثابت شود ، زيرا عقل قادر به اثبات هيچ حكمى از احكام نيست .
در حالى كه اگر بخواهيم اينگونه مسائل را هم از طريق حكم شرع ثابت كنيم گرفتار « دور و تسلسل » و تناقض عجيبى مىشويم ، چه اينكه قبل از آنكه ما خدا يا پيامبر را بشناسيم بر ما لازم است به دنبال تحقيق دربارهء شناسايى خدا و پيغمبر برويم ؟ اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه به چه دليل لازم است ما دنبال « تحقيق » برويم . آيا اين الزام مىتواند به حكم شرع باشد ، شرعى كه هنوز پايههاى آن ( توحيد و نبوّت ) ثابت نشده است ؟ پس مىبايست پيش از آنكه خدا و پيغمبر را بشناسيم ، شرع ( يعنى خدا و پيغمبر ) را شناخته باشيم ! بنابراين ترديد باقى نمىماند كه اين گونه مسائل بايد به فرمان عقل باشد ، و عقل به صورت يك حاكم ، معزول نيست !
در برابر اين عقيده ، عدليه ( « شيعه » و جمعى از اهل سنّت كه پيروان « و اصل بن عطا » هستند و به نام « معتزله » شناخته مىشوند ) معتقدند حاكم مطلق در اين گونه مسائل تنها عقل است و شرع هيچ نقشى - جز ارشاد و راهنمايى به حكم عقل و تأكيد آن - نداشته و نمىتواند داشته باشد . ( دقت كنيد )
همچنين عقل و خرد ، حُسن و قبح بسيارى از اشيا را مستقلًا درك مىكند ، عقل مىگويد محال است خداوند كار قبيح انجام دهد ، زيرا او « حكيم » است و انجام كار قبيح و ناپسند بر خلاف « حكمت » مىباشد . عقل و خرد مىگويد
هامش
( 1 ) . سورهء انبيا ، آيهء 23