نمونه ديگرى از اعمال ناجوانمردانه و ضد اسلامى او اين بود كه به پسر عمويش « عمرو بن سعيد اشدق » امان داد و با او عهد و پيمان بست كه متعرض وى نشود ، ولى چيزى نگذشت كه پيمان خود را شكست و او را ناجوانمردانه ترور كرد « 1 » ، به طورى كه « عبدالرحمن بن حكم » اشعارى در مذمت او گفت كه يكى از آنها بيت زير است :
غَدَرْتُمْ بِعَمْرو يَا بَنِي خَيْطِ بَاطِلٍ * وَمِثْلُكُمْ يَبْنِي الْعُهُودَ على الغَدْرِ !
با « عمرو بن سعيد » خيانت كرديد اى فرزندان شخص « غدار » و امثال شما همواره پيمانهاى خود را بر اساس خيانت بنا مىكنند ! « 2 »
آيا كسى كه اين گونه اعمال شرم آور و ننگين مرتكب شده ، مسلمان است ؟ تا چه رسد به اينكه خليفه مسلمانان و پيشواى مؤمنان باشد ؟ !
فرزندان مروان بن حكم همگى اين گونه اعمال اشتباه و ننگينتر از آن را دنبال كردند ، تنها كسى كه برنامهء او با ديگران تفاوت داشت عمر بن عبدالعزيز ، آن مرد صالح بود .
هنگامى كه نوبت به « بنى عباس » رسيد - به قول معروف - نغمههاى تازهاى در طنبور ساز كردند تا آنجا كه يكى از كسانى كه حكومت « بنى مروان » و « بنى العباس » هر دو را درك نموده بود در حق آنها مىگويد :
يَالَيْتَ جَوّ بَنِي مَرْوان دَامَ لَنا * وَلَيْتَ عَدْلَ بَنِيالْعَبّاسِ فِي النَّارِ !
اى كاش ستم بنى مروان باقى مىماند * وعدالت بنى عباس طعمهء آتش مىشد !
هامش
( 1 ) . ر . ك : الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 297 ؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 304 ؛ العقد الفريد ، ج 5 ، ص 155 ؛ تاريخطبرى ، ج 6 ، ص 140
( 2 ) . « خيط باطل » كه در شعر ذكر شده از نظر ادبيات عرب به معناى شخصى غدار و فريبكار است و شايد از اين نظر باشد كه افراد غدار و خيانت پيشه مانند « ريسمان پوسيده » قابل اعتماد نيستند