اين حكومت جبار نيز كار را به جايى رسانيد كه علويون را در هر كجا پيدا مىكردند مىكشتند ، خانههاى آنها را ويران مىساختند و آثار آنان را در همه جا محو مىنمودند ، در حالى كه به اصطلاح پسر عموى آنها بودند !
اين جنايت به قدرى توسعه يافت كه شعراى زمان متوكل ( با آن همه محدوديت و خفقانى كه بر محيط حكومت مىكرد ) زبان به مذمت بنى العباس گشودند ، يكى از آنان مىگويد :
تَاللَّهِ انْ كَانَتْ امَيَّةُ قَدْ أتَتْ * قَتْلَ ابْنِ بِنْتِ نَبِيِّها مَظْلوماً
فَلَقَدْ أتَاهُ بَنُو أبِيهِ بِمِثْلِها * هذا لَعَمْرُكَ قَبْرُهُ مَهْدوماً
أسِفُوا على أن لَايكونوا شارَ * كوا ، فِي قَتْلِهِ فَتَتَّبَعُوهُ رَمِيماً
« به خدا سوگند اگر بنى اميّه فرزند پيغمبر خويش را مظلومانه شهيد كردند .
عموزادگان او نيز همان اعمال را تكرار نمودند ، اين قبر ويران شدهء او گواه اين مدعاست .
اينها از اينكه در كشتن او شركت نكرده بودند ، متأسف بودند و لذا همان معامله را با استخوانهاى پاك او نمودند ! » .
بايد در برابر اين رفتار وحشيانه بنى مروان و بنى عباس ، رفتار فرزندان على عليه السلام را قرار داد و آنها را با يكديگر مقايسه نمود و از آن ، سرّ پيشرفت و توسعه « تشيّع » را دريافت .
3 . تشيّع ، يك نهضت اسلامى
خوشبختانه در پرتو تواريخ زندهاى كه امروز از آنان در دست است اين حقيقت روشن مىشود كه بر خلاف نظريه پوچ عدّهاى خيالباف ، آيين تشيّع « يك جنبش ايرانى » يا منتسب به عبداللَّه بن سبا نبود ، بلكه تنها يك « نهضت اسلامى محمدى » بود كه عواطف و علايق خاص مسلمانان نسبت به پيامبر اسلام سرچشمه مىگرفت .