صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند * بر اثر صبر نوبت ظفر آيد
سوّم آنكه تأمّل كند كه بىصبرى و جزع چه فايده ميبخشد هر چه مقدّر است ميرسد و بىتابى سودى ندارد و قابل تغيير نبود هر چه تعيين كردهاند بلكه جزع ثواب آدمى را ضايع و وقار او را ساقط ميگرداند چهارم آنكه ملاحظه كند احوال كسانى را كه ببلاهاى عظيمى از بلاهاى او گرفتار شدهاند پنجم آنكه بداند ابتلاء و مصيبت دليل فضل و سعادت اوست چه آنكه
هر كه در اين بزم مقرّبتر است * جام بلا بيشترش ميدهند
ششم آنكه آدمى را بواسطه رياضت مصائب تكميل حاصل مىشود هفتم آنكه متذكّر شود كه اين مصيبت از نزد حقتعالى است كه دوستترين هر چيزى است نسبت به او و بجز صلاح و خير او را نميخواهد هشتم آنكه تتبّع كند در احوال مقرّبين و ابتلاء و صبر آنها را ملاحظه كند تا آنكه رغبت صبر و استعداد نفس براى او حاصل شود و بدان كه مراد از صبر همانست كه در ابتدا ذكر شد امّا سوختن دل و جارى شدن اشك كه از مقتضاى بشريّتست بنده را از حد صبر بيرون نميبرد نظير اين مطلب كه مريض به قصد و حجامت راضى و خشنود است و لكن از درد و الم متأثر مىشود
كلمه في مدح الشّكر
شكر نعمت عبارتست از شناختن نعمت منعم و شاد بودن به آن و صرف كردن در مصرفى كه منعم به آن راضى باشد و شكر افضل منازل اهل سعادت است و سبب رفع بلا و باعث زيادتى نعما است و به اين جهت امر و ترغيب به آن شده است قال اللَّه تبارك و تعالى
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ
اگر شكر كنيد البتّه نعمت را بر شما زياد ميكنم و اگر كفران كنيد همانا عذاب من سخت و شديد است و از اين آيه شريفه و اخبار معتبره معلوم مىشود كه كفران نعمت كه ضدّ شكر است باعث