ايشان را لجامهاى آتشى بر دهن زدهاند و آن لجام بدستهاى ملائكه شداد و غلاظ است كه بر ايشان موكلند و امّا من از ايشان نبودم لكن چون در ميان ايشان بودم همين كه عذاب بر ايشان نازل شد مرا نيز فرو گرفت پس من بموئى آويختم در كنار جهنم نميدانم كه در جهنّم خواهم افتاد يا نجات خواهم يافت پس حضرت عيسى ( ع ) رو كرد بحواريّين و فرمود اى دوستان خدا خوردن نان جو و نمك و خواب كردن بر روى مزبلهها با عافيت و سلامتى دنيا و آخرت خيرى است بسيار يعنى بايد قدر اين نعمت را دانست ( انتهى ) مخفى نماند كه آنچه اين مرد براى حضرت عيسى نقل كرد از حال آن قريه بعينه حال ما و حال اهل اين زمانست بلكه بسيارى از ماها ترس كم را هم نداريم كه آنها داشتند و امّا حكايت محبّت ما با دنيا و طول اهل ما و غفلت و لهو و لعب ما پس واضح آنست كه بيانشود و هر كس مراجعه به حال خود و اهل زمان خود كند بر او معلوم خواهد شد و چه خوب تشبيه كردهاند حكماء حال ما را و غفلت و غرور ما را در دنيا به آن شخص كه در بيابانى بود فيلى سر در عقب او گذاشته آن مرد بچاهى پناه برد طنابى بر كمر داشت يكسر آن طناب را بشاخى بست كه در كنار چاه بوده و خود را ميان چاه آويزان نمود پس نگاهش بته چاه افتاد ديد اژدهائى دهان باز كرده كه هر گاه در چاه افتد او را ببلعد در اين حال ديد دو موش سياه و سفيد پيدا شدند شروع كردند بقطع كردن طناب كه يك سرش بكمر او بود در اين حال نگاهش افتاد بعسل خاك آلوده كه بكنار چاه ماليده شده بود و زنبورهاى بسيارى بر او جمع شده بودند آن بيچاره از ياد قطع كردن موشها طناب را و افتادن در دهان اژدها غفلت نموده شروع كرد به خوردن عسلهاى خاك آلوده و با زنبورها مخاصمه كردن اين حكايت را بر هر كه عرضه كنى اين مرد را تحميق و تسفيه مىكند و ميگويد كه الحال چه وقت غفلت است و چه وقت خوردن عسل است فكرى براى خلاصى خود كن اين حكايت بعينه حال ما است چه آنكه دنيا بمنزله همان چاه است و اژدهائى كه دهان گشوده مرگ است و قبر ماست و دو موش سياه و سفيد شب و روز است كه پيوسته طناب عمر ما را قطع مىكند و عسل خاك آلوده لذّات دنيويّه است كه ممزوجست بآلام بسيار و زنبورها ابناء دنيا ميباشند كه پيوسته به جهت امور دنيا با ايشان مخاصمت ميورزيم و السّلام تمام شد بتاريخ 18 / 341
معدن الجواهر ( نزهة النواظر در ترجمه معدن الجواهر ) ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٤٨