حساب روز شمارى و در حديث است كه احدى افضل از فقير نيست هر گاه از خدا راضى و خشنود باشى
اگرت سلطنت فقر نبخشند اى دل * كمترين ملك تو از ماه بود تا ماهى
كلمة في ذمّ السؤال
اى برادر تا ميتوانى دست حاجت پيش حقتعالى دراز كن و در نزد لئيمان روزگار بجهة لقمه نانى آبروى خود مريز و بدان كه خلعت سلطان اگر چه عزيز است جامه خلقان خود از آن عزيزتر و خوان بزرگان اگر چه لذيذ است خورد ، بنان خود بالذتتر
سركه از دسترنج خويش و تره * بهتر از نان كدخدا و بره
و اى عزيز از عدم دِرهم دَر هم مباش و دين را بد نيامده كه در روز جزا گويند دين آر نه دينار حكماء گفتهاند اگر آب حيات بآبرو فروشند دانا نخرد كه مردن بعلّت به از زندگى بذلّت
براى نعمت دنيا كه خاك بر سر آن * منه ز منّت هر سفله بار بر گردن
بيك دو روزه رود نعمتش ز دست دلى * بماندت ابد الدّهر عار بر گردن
پس اى جان من توكّل بر خدا كن و قطع طمع از خلق كن و اعتنائى به آنچه در دست ايشانست منما و بگو ما آبروى فقر و قناعت نميبريم با پادشه بگوى كه روزى مقدّر است