چون ظلم و اذيّت كردن و بفرياد مظلومين نرسيدن و دستگيرى از فقراء و محتاجين نكردن از اين صفت ناشى مىشود و علاج آن در نهايت صعوبت است و بايد صاحب آن مواظبت كند بر آنچه از آثار دل رحمى است تا نفس مستعدّ آن گردد كه از مبدء فيّاض افاضه صفت رقّت بر او شده و قساوت از او بر طرف شود و اگر خود را معالجه نكرد و به حالت قساوت باقى ماند پس بداند كه از مردمى خارج است و چه خوب گفته سعدى عليه الرّحمه
بنى آدم اعضاى يك ديگرند * كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار * دگر عضوها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بيغمى * نشايد كه نامت نهند آدمى
كلمة في الشّره
اى جان عزيز از شكمپرستى بپرهيز كه بر آن مترتّب مىشود مفاسد بسيار مانند ذلّت و مهانت و حمق و بلادت بلكه غالب صدمات وارده بر انسان منشأ آن شكم است و اگر جور شكم نبودى هيچ مرغى در دام نميافتادى بلكه صيّاد دام ننهادى
مرو در پى هر چه دل خواهدت * كه تمكين تن نور دل كاهدت
كند مرد را نفس امّاره خوار * اگر هوشمندى عزيزش مدار
و گر هر چه باشد مرادش خورى * بدوران بسى نامرادى برى