تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
چگونه يك داناى سترك ، زندگى جاويد يافته است . و آنگاه در برابر هر اندامى كه در راه حق به كار انداختى ، رحمتى بر تو فرود مىآيد . و در برابر هر يك تن كه به راه آوردى برايت فروغى پرتو افشانى مىكند پا به پاى روزگار پيش مىروى تا جائى كه مردم جز با سرود « غدير » تو ، آهنگ هيچ پرستشگاهى نكنند سوهانى تيز ساختى و مطالب سخت را با آن تراش دادى تا در خور هضم گردد و با سر انگشت توانايت گره انديشه‌ها را گشودى نه گرايشهاى گروهى تو را به سخن آورد ، و نه نفس تعصب در آن روز كه بالا روى نمود در تو جريان يافت هرگز به جز صراحت در روشنگرى حقيقت ، خواسته اى نداشتى و راستى كه در اين راه ، نگارنده و يگانه پرستى بزرگ بودى هنر خويش را در جلدهاى هفتگانهء « غدير » به نمايش نهادى ( 1 ) كه به سان ستونهاى افق ، در محراب و سجده گاه خانه ات جاى گرفتند بخشندگى ، خرمى ، نفسهاى جان ، راهنمائى ، همگى بر زورقى سوار و در « غدير بركه آب » تو روانند . هان اى درستكار مرد خاور زمين ! گرايشهاى مغرضانه تو را به سوئى نخواند كه به هلاكت انجامد چه بسيار كسان كه در راه تو خس و خار كاشتند و تو جامهء سرورى و برترى برايشان خواستى پوشانيد ! و نيز چه سر كشانى كه از مرز انسانى به در رفته
هامش
( 1 ) روزى كه سراينده ، چكامه ى بالا را مىپرداخت از « الغدير » به جز هفت جلد آن را نديده بود .