چگونه يك داناى سترك ، زندگى جاويد يافته است .
و آنگاه در برابر هر اندامى كه در راه حق به كار انداختى ، رحمتى بر تو
فرود مىآيد .
و در برابر هر يك تن كه به راه آوردى برايت فروغى پرتو افشانى مىكند
پا به پاى روزگار پيش مىروى
تا جائى كه مردم جز با سرود « غدير » تو ، آهنگ هيچ پرستشگاهى نكنند
سوهانى تيز ساختى و مطالب سخت را با آن تراش دادى تا در خور
هضم گردد
و با سر انگشت توانايت گره انديشهها را گشودى
نه گرايشهاى گروهى تو را به سخن آورد ،
و نه نفس تعصب
در آن روز كه بالا روى نمود در تو جريان يافت
هرگز به جز صراحت در روشنگرى حقيقت ، خواسته اى نداشتى
و راستى كه در اين راه ، نگارنده و يگانه پرستى بزرگ بودى
هنر خويش را در جلدهاى هفتگانهء « غدير » به نمايش نهادى ( 1 )
كه به سان ستونهاى افق ، در محراب و سجده گاه خانه ات جاى گرفتند
بخشندگى ، خرمى ، نفسهاى جان ، راهنمائى ، همگى
بر زورقى سوار و در « غدير بركه آب » تو روانند .
هان اى درستكار مرد خاور زمين !
گرايشهاى مغرضانه تو را به سوئى نخواند كه به هلاكت انجامد
چه بسيار كسان كه در راه تو خس و خار كاشتند
و تو جامهء سرورى و برترى برايشان خواستى پوشانيد !
و نيز چه سر كشانى كه از مرز انسانى به در رفته
هامش
( 1 ) روزى كه سراينده ، چكامه ى بالا را مىپرداخت از « الغدير » به جز هفت جلد آن را نديده بود .