و با ناخن پنجه هائى تو را گزيدند كه گوئى دشنه آفريده شده است
دوست داشتند كه راه را بر تو ببندند تا در تيرگىهاى آن
به شبى سياه و بس تاريك دچار گردى
تو براى زندگى آنان هر گونه برترىاى را در دو دست خويش گرفته اى
- و از كى ؟ از همان هنگام كه آنان به راه كج رفتند و به زشت گوئى پرداختند -
و دانهء خويش را كاشتى - كه چون در زمين روئيد -
تا هنگام درو هفت خوشه بار آورد
و جان خويش را بر سر اين كار درباختى ، همان جان كه اگر دم نيمروزى
از فراز آن بگذرد به نرمى راه مىسپارد و راهنمائى مىشود
و اين شگفت نيست زيرا شمع نيز خود را به كشتن مىدهد
تا ديگران را زندگى بخشد و در وجود آنان جاودانه بماند .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 243
مساهمون: اكبر ثبوت
ص٢٤٣