و از آن گاه كه در افق عظمت به فروغ پاشى پرداخت
فضاى حقيقت و راهنمائى به يارى آن ، روشن گرديد
بدين عقيده ، نشان جاودانگى زد
و آن را ديباچهء ديوان بزرگى گردانيد .
هان اى امانتدار حق ! در پس تو گروهى هستند
كه گوش به تو داده و همى خواهند كه سخنانت را بشنوند
اين « غدير » تو است و سخن درست با آب پاك و خوشبويش آميخته
و سينهء تشنه كامان را سيراب مىگرداند .
اى دارندهء خامه اى كه با والائىاش
پايگاه و برترى سخن و روشنگرى را مىافزايد
تو چهره هائى از پندارها را كه سينهء فضا از آن تنگ مىشود
ناچيز نمودى و تباهى و بيهودگى آن را آشكار گردانيدى
و با نمايش برگهائى از تاريخ كه سراسر روشنائى بود
پردهها را از چهرهء حقايق كنار زدى
و نيز با ديدگان كاوشگر خويش ، پوششى را كه بر رخسار آن بود
دور كردى و در اين راه روشنگرى نمودى
در برگهاى تاريخ روزگار ، يادبودهائى جاودانه نهادى
كه با گذشت روزگاران ، ستايشها برجا خواهد نهاد .
اى دارندهء خامه اى كه با روشنگرى خويش
شيوا سخنان و رساگويان را به شگفت آوردى
همچون اخگرى از آتش ، آن را آشكار گردانيدى تا به خودنمائى پردازد
و در دل ستمگران سختدل ، آتشى از درد و رنج بيفكند
مانند گوهرهائى آن را به جلوه گرى واداشتى كه روشنائى آن دلپذير است
و انديشه هائى را در كنار هم نهادى كه فروغ آن پرتوپاشى مىنمايد
سپس آنها را بپراكندى و با اين كار همى خواستى كه
دلها را يكى كنى و در ميانه برادرى و صفا بيافكنى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 239
مساهمون: اكبر ثبوت
ص٢٣٩