تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
و از آن گاه كه در افق عظمت به فروغ پاشى پرداخت فضاى حقيقت و راهنمائى به يارى آن ، روشن گرديد بدين عقيده ، نشان جاودانگى زد و آن را ديباچهء ديوان بزرگى گردانيد . هان اى امانتدار حق ! در پس تو گروهى هستند كه گوش به تو داده و همى خواهند كه سخنانت را بشنوند اين « غدير » تو است و سخن درست با آب پاك و خوشبويش آميخته و سينهء تشنه كامان را سيراب مىگرداند . اى دارندهء خامه اى كه با والائىاش پايگاه و برترى سخن و روشنگرى را مىافزايد تو چهره هائى از پندارها را كه سينهء فضا از آن تنگ مىشود ناچيز نمودى و تباهى و بيهودگى آن را آشكار گردانيدى و با نمايش برگهائى از تاريخ كه سراسر روشنائى بود پرده‌ها را از چهرهء حقايق كنار زدى و نيز با ديدگان كاوشگر خويش ، پوششى را كه بر رخسار آن بود دور كردى و در اين راه روشنگرى نمودى در برگهاى تاريخ روزگار ، يادبودهائى جاودانه نهادى كه با گذشت روزگاران ، ستايشها برجا خواهد نهاد . اى دارندهء خامه اى كه با روشنگرى خويش شيوا سخنان و رساگويان را به شگفت آوردى همچون اخگرى از آتش ، آن را آشكار گردانيدى تا به خودنمائى پردازد و در دل ستمگران سختدل ، آتشى از درد و رنج بيفكند مانند گوهرهائى آن را به جلوه گرى واداشتى كه روشنائى آن دلپذير است و انديشه هائى را در كنار هم نهادى كه فروغ آن پرتوپاشى مىنمايد سپس آنها را بپراكندى و با اين كار همى خواستى كه دلها را يكى كنى و در ميانه برادرى و صفا بيافكنى