تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
و پاره‌هاى جگرشان را با حروف كلماتشان آميختند مردم روزگار يا دو دسته بينندگاناند ، كه مىبينى يك دستهء ايشان با روشنبينى ، راه ، راست را مىنگرند و دستهء ديگر كوردل و نابينايند و از ديدن آن ناتوان . يا دو گروه‌اند كه يكىشان دست خود را از روى خرد به سوى حقيقت دراز كرده و ديگرى آن را به هر سوى كه زر و گوهرى در كار باشد . . . ! هان اى درستكار مرد خاور زمين ! جهان را دهانى است كه تو آهنگى آسمانى در آن نهادى تا به ترانه خوانى پرداخت . و آن را با دستى بخشنده تر از باران ، گشودى تا با لبخندى كه بر آن نيكوكارىها زد به ستايش تو آغازيد . آسمان در لطافت ، خود را به انديشهء تو همانند مىنمايد و مردمك ديدهء اختران نيز بر آن دوخته شده است و همى دوست دارند كه تو را تا آغوش خويش بالا برند تا همچون جانى گردى كه شبحهاى هستى را تجسم مىبخشد بار خدايا پاكى تو ! چه بسيار نوآوران و آفرينندگان كه روانهاشان بگداخت تا اخگر راهنما به دست دهد اى قلمزن آزاده ! همين برترى تو را بس كه براى ره يافتگان پيام رستگارى آورده اى . چه بسا بزرگمردانى كه با انديشهء خويش زندگى را مالك شدند و گويندگانى كه با نغمه اى دلها را افسون نمودند در روزگاران آينده ، سرگذشت تو انجمنها را آكنده ساخته و خود داستان حقيقت خواهد گرديد كه تا دورترين جاها راه مىيابد و به زودى گروه‌هاى پس از اين را ، از زبان آسمان آشنا خواهى كرد كه :