و پارههاى جگرشان را با حروف كلماتشان آميختند
مردم روزگار يا دو دسته بينندگاناند ، كه مىبينى
يك دستهء ايشان با روشنبينى ، راه ، راست را مىنگرند
و دستهء ديگر كوردل و نابينايند و از ديدن آن ناتوان .
يا دو گروهاند كه يكىشان دست خود را از روى خرد به سوى حقيقت
دراز كرده
و ديگرى آن را به هر سوى كه زر و گوهرى در كار باشد . . . !
هان اى درستكار مرد خاور زمين !
جهان را دهانى است كه تو آهنگى آسمانى در آن نهادى تا به ترانه
خوانى پرداخت .
و آن را با دستى بخشنده تر از باران ، گشودى
تا با لبخندى كه بر آن نيكوكارىها زد به ستايش تو آغازيد .
آسمان در لطافت ، خود را به انديشهء تو همانند مىنمايد
و مردمك ديدهء اختران نيز بر آن دوخته شده است
و همى دوست دارند كه تو را تا آغوش خويش بالا برند
تا همچون جانى گردى كه شبحهاى هستى را تجسم مىبخشد
بار خدايا پاكى تو ! چه بسيار نوآوران و آفرينندگان
كه روانهاشان بگداخت تا اخگر راهنما به دست دهد
اى قلمزن آزاده ! همين برترى تو را بس
كه براى ره يافتگان پيام رستگارى آورده اى .
چه بسا بزرگمردانى كه با انديشهء خويش زندگى را مالك شدند
و گويندگانى كه با نغمه اى دلها را افسون نمودند
در روزگاران آينده ، سرگذشت تو انجمنها را آكنده ساخته
و خود داستان حقيقت خواهد گرديد كه تا دورترين جاها راه مىيابد
و به زودى گروههاى پس از اين را ، از زبان آسمان آشنا خواهى كرد كه :
الغدير ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: اكبر ثبوت
ص٢٤١