نامه اى ( 1 ) از شيخ محمد رضا آل ياسين كاظمى نجفى
به نام خداى بخشايندهء بخشايشگر
ستايش خداى را كه يگانه و يكتا است و درود و آفرين بيشمار بر پيامبر او محمد و خاندانش .
من از ستايشخوانى روگردان بودم چرا كه ستايشگر در پاره اى از جاها كارش به گزافگوئى كشيده ، از اندازهء شايسته در مىگذرد و با داورى نادرستش ممدوح را در گردابى سهمناك مىافكند و انگيزهء او در اين كار يا خوشبينى است و خرسندى از وى ، و يا ديگر عواملى كه - در كشاندن سخن به گزافگوئى - همانند آن است . و البته در بسيار جاها نيز پر و بال گفتار ، ناتوانتر از آن است كه بتواند به اندازهء شايسته در اين فضا پرواز نمايد و در آن هنگام ، آدمى به سرنوشت كسى دچار مىشود كه در اداى حقى از حقوق برادر با ايمانش كوتاهى نموده است
ولى من در كتاب الغدير - يا همان نامهء روشنى كه چون و چرائى در آن نبوده و راهنمائى براى پرهيزگاران است - كاوش نمودم و ديدم ژرفاى آن چندان دور است كه دست سخن به آن نرسد و در آن باره چنان با گستردگى سخن بايد راند
هامش
( 1 ) آن چه از اين جا تا پايان اين جلد بيايد ، حقا مىبايستى در آغاز جلد گذشته ( ج 15 ) نهاده مىشد ، چرا كه تمامى مطالب آن ( به جز آخرين ستايش نامه ) از مقدمهء جلد هشتم عربى ترجمه شده است ، با اين همه ، شد آن چه شد و ستايش نامهء آخر نيز از مجموعهء كشكول مانند نويسندهء آن نقل مىشود و امينى در آغاز جلد دهم عربى اشاره اى به آن كرده و وعده داده است كه در آينده به نشر آن اقدام نمايد ولى چون تا جلد يازدهم از كتابش را بيشتر نتوانسته منتشر كند بدين كار موفق نگرديده و ما كه بدان دست يافتهايم متن عربى و ترجمهء فارسى آن را - يكى پس از ديگرى - خواهيم آورد .