ايشان اثر گذاشته و با دست ايشان ، آشوبهائى را در جامعهء دينداران برانگيخته باشد ؟ باز مىپرسيم چرا خليفهء آن روز در انديشهء آسوده ساختن مسلمان از گزند او بر نيامد تا گروه او را پراكنده گرداند ؟ و چرا همان كارى را نكرد كه سرور ما امير مؤمنان انجام داد كه گزارش آن را در ج 13 از ترجمهء فارسى خوانديد - ص 310 و 311 - و ابن حزم نيز در الفصل 186 / 4 آورده است كه حضرت ، دود خفقان آورى به سراغ كسانى كه آن گرايشهاى بد انجام را داشتند فرستاد و آن را ريشه كن گردانيد .
آخرين سخن ما
اگر استادان محترم ، هم حقيقت كمونيسم و اصول آن را كه خود بازگوگر آنند بررسى كرده بودند و هم حقيقت داناى ياران پيامبر - ابوذر - و همانندان او و آن چه از گفتار و كردار ايشان گزارش شده و احاديثى كه دربارهء ايشان رسيده ، آرى اگر در اين زمينهها پژوهشى داشتند فرسنگها فاصله اى را كه در ميانه است در مىيافتند و مىدانستند كه كسى همچون ابوذر هر چه هم از پايگاه بسيار والايش فرود آيد و از مسير دانش خود باز گردد و از بنيادهاى پاك آئينش چشم بپوشد باز هم كمونيست نخواهد شد و يك داناى دينى ، هرگز اين مسلك را نخواهد برگزيد هر چند توشه اش از دين اندك باشد و توانائى علمىاش ناچيز
چگونه مرام كمونيسم را بر مىگزيند و مردم را به پيروى از آن مىخواند كسى كه بداند اسلام پاك در تأمين نيازمندىهاى تهيدستان و براى پاسخ به هزينههاى ايشان چه آورده و چه راه هائى براى رفع گرفتارىهاى ايشان هموار ساخته است - تا از سنگينى اندوهى كه براى نانخورانشان مىخورند بكاهد - و چه قوانينى نهاده است تا ايشان بتوانند - به اندازه اى كه حق دارند - از سرچشمههاى حيات اقتصادى كه در دارائىهاى توانگران است برخوردار گردند . چنان كه پيامبر بزرگ با اين گفتار خويش مسأله را آشكار ساخته : « به راستى كه خداوند به اندازه اى كه تهيدستان نيازمندند ( حقوقى را براى ايشان ) در دارائىهاى توانگران مسلمان ( نهاده و پرداخت آن را ) واجب گردانيده و تهيدستان كه گرسنه و برهنه مانند دچار رنج نمىگردند مگر به خاطر آن چه توانگرانشان انجام مىدهند كه هان به راستى