تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
عروهء بارقى يار بزرگوار پيامبر ، كميل بن زياد مرد درستكار مورد اعتماد و حارث همدانى فقيه مورد اعتماد ( 1 ) ، آرى اينان را كه مىنگريم يكىشان آواره گرديده و در تبعيدگاه جان سپرده و ديگر كتك خورده دنده هايش شكسته و ديگرى در معرض اهانت قرار گرفته و با نيش زبانها ، گزيده شده و همين طور . . . و پيش از همهء اينها سرور ما امير مؤمنان ، - شايسته مرد توده - است كه - چنان چه داستان آن بيايد - عثمان تبعيد او را لازمتر از همهء اينان مىبيند و پياپى او را به ينبع مىفرستد تا سر و صداى مردم براى درخواست خلافت او كم شود و به ابن عباس مىگويد : گزند عموزاده ات را از من دور كن كه ابن عباس مىگويد : عموزادهء من چنان مردى نيست ديگران به سود او رأى مىدهند ولى او براى خود رأيى دارد پس براى هر چه دوست دارى مرا به نزد او فرست گفت به او بگو تا بر سرزمينى كه در ينبع دارد برود تا نه من از دست او اندوهگين شوم و نه او از دست من . پس او به نزد على رفت و چنان گفت او گفت عثمان مرا بيش از يك شتر آبكش ارج نمىنهد سپس اين سروده را خواند : با او چگونه بايد رفتار كرد ؟ من زخم او را درمان مىكنم و او بهبود مىيابد ولى نه از درد خسته مىشود نه از دارو . و گفت : پسر عباس ! عثمان جز اين نمىخواهد كه مرا همچون شتر آبكش گرداند . بيا و برو . فرستاد سراغ من كه ( از مدينه ) بيرون شو و سپس فرستاد كه بيا و اينك باز فرستاده است كه بيرون شو به خدا سوگند چندان از او پشتيبانى كردم كه مىترسم گناهكار باشم ( 2 ) آيا ابن سبا و ياران او در برابر چشم خليفه نبودند و آيا سر و صداى ايشان به گوش او نمىرسيد كه در شهرها به سركشى برخاسته و تبهكارى بسيارى در آن نموده بودند ؟ چگونه بود كه كار آن كسانى كه مردم را به نيكوكارى مىخواندند و از تبهكارى باز مىداشتند بر او گران مىآمد ولى نمىكرد كه آن ميكرب پليد را با كشتن عبد اللَّه بن سبا نابود و ريشه كن سازد يا او را بر تنهء درختهاى خرما به دار
هامش
( 1 ) اگر خدا بخواهد داستان همهء ايشان را در جلد نهم خواهيد خواند . ( 2 ) نهج البلاغه 468 / 1 + العقد الفريد 274 / 2