عبد الوهاب النجار در « الخلفاء الراشدون » ص 317
و ديگر كسانى كه به راه ايشان رفته و به زور ، خود را در گيرودار پژوهشهاى تاريخى و بررسىهاى سهمناك افكندهاند بى آن كه توانائى علمىاى داشته باشند كه از افتادن به مهلكه و از زمين خوردنى كه بلند شدن ندارد رهائىشان دهد كه تازه ايشان هم بيش از همان مطالبى كه پنبه اش را زديم نياورده و تنها برخىشان ( 1 ) بر آن رفتهاند كه ابوذر اصل كمونيسم را از عبد اللَّه بن سبا گرفته و مدرك ايشان نيز روايت طبرى - از زبان سرى و او از شعيب و او از سيف و او از عطيه و او از يزيد فقعسى - است كه در ص آورديم و در آن جا ديديد كه زنجيرهء گزارشگران آن از كسانى تشكيل مىشود : دروغ زن و گزارش ساز ، منحرف و تبهكار ، يا از سست گفتارى كه همگان در سستى گزارشش همداستانند ، يا ناشناسى كه هيچ كس هويت او را نمىشناسد و متن آن نيز به گونه اى است كه نشانههاى دروغ بودن و آثار ساختگى بودن در آن نمايان است .
و تازه عبد اللَّه بن سبا كه معروف است يهودى بوده و در پراكنده كردن صف مسلمانان و تبهكارىهاى ديگر نقش مهمى داشته و شورش مصريان را تحت تأثير او دانسته و گفتهاند كه وى براى افشاندن بذر آشوب و برانگيختن توده به جنگ با خليفهء آن روز ، شهرهاى بزرگ مسلمانان را يكى پس از ديگرى ، پشت سر مىنهاده و آن اصول ويرانگر را در همه جا مىپراكنده ، آرى چنين كسى را هيچ كس ، چپ نگاه نكرد و مأمورين حكومتى آن روز هرگز در پى دستگيرى او برنيامدند و از دل هيچيك از اجتماعات دينداران ، به دورش نساختند ، و گذاشتند تا به آسودگى بچرخد و هر گونه خواستهها و هوسهايش مقتضى است ، بازيگرى نمايد و آن گاه همهء درد سرها نصيب نيكان و پاكانى گرديد كه از ياران محمد يا از پيروان نيكوكار ايشان بودند همچون ابوذر ، عبد اللَّه بن مسعود ، عمار بن ياسر ، مالك اشتر بن حارث ، زيد و صعصعه دو پسر صوحان ، جندب بن زهير ، كعب بن عبده ى پارسا ، يزيد ارحبى كه نزد مردم پايگاهى بزرگ داشته ، عامر بن قيس خداپرست پارسا ، عمرو بن حمق كه به خاطر دعاى پيامبر در حق او معروف بوده ،
هامش
( 1 ) مانند احمد امين و خضرى