تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
آويخته دست چپ و پاى راست او - يا به عكس - را ببرد يا از سرزمين مسلمانان تبعيدش كند . آيا خليفه نمىبايد دربارهء آن مرد گمراه و گمراه كننده ، با ياران نيكوكار پيامبر راى زنى كند ؟ همانگونه كه دربارهء ابوذر بزرگ ، با وابستگان فرومايه و بد كنش خاندانش به راىزنى پرداخت و آن سخن گزنده را بر زبان راند : به من بگوئيد با اين پيرمرد دروغگو چه كنم ؟ بزنمش يا در زندانش افكنم يا بكشمش كه او گروه مسلمانان را پراكنده ساخته ؟ يا از سرزمين مسلمانان تبعيدش كنم ؟ ( 1 ) آرى عبد اللَّه بن سبا از ميكربهاى تباهى و از بنيادهاى حقپوشى و بىدينى بوده و هماره با نيات زشتى كه داشته در ميان مسلمانان رفت و آمد مىكرده ، هر چند كه هرگز ، نه وابستگىاى ميان او و آموزشگاه كمونيسم شناخته و ثابت شده و نه اين كه شوريدن انقلابيون بر عثمان نتيجهء تحريكات او بوده - مگر نامهء سرى را كه شعيب از زبان سيف بازگو كرده مستند قرار دهيم كه آن را نيز بايد دروغ و ناچيز شمرد كه در بازار بينادلان ارزشى ندارد ( 2 ) - زيرا مسلمانان و به ويژه كسانى كه بر عثمان شوريده و بر سر او گرد آمده بودند از اكثريت - اگر نگوئيم همهء - صحابه تشكيل مىشدند ( كه اگر خدا بخواهد گستردهء مطلب در جلد بعدى خواهد آمد ) و به ويژه از كسانى كه به سرور ما امير مؤمنان پناه برده و خود از برترين ياران پيامبر و پيروان ايشان بودند ( همچون ابوذر و عمار و مالك اشتر و دو پسر صوحان و ماننده‌هاى ايشان ) كه آنان نيز در برابر آنچه از سرچشمهء وحى فرا گرفته بودند ، ارزشى براى عربده‌هاى هيچ كس قائل نبودند - و آن هم كسى همچون ابن سبا كه منشهاى او و گرايشهاى ديروز و امروزش را مىشناختند - آنان كه در جامعهء دينداران ، از مردان انديشهء شايسته بودند كجا گوش دل به هر پندار پرورى مىدادند ؟ و تازه تاريخ درست ، پيوستگىاى ميان هيچ يك از ايشان با اين مرد ، نشان نمىدهد چه رسد به اين كه او در روحيات
هامش
( 1 ) برگرديد به همين جلد ص ( 2 ) برگرديد به همين جلد ص