تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
آزمودند و اينك مىپرسيم : ساختمانى كه بر چنين بنياد لرزانى بنهند چه ارزشى دارد ؟ ما داناتريم كه آنان چه ميگويند و تو بر ايشان توانائى ندارى پس هر كس را كه از وعيد بهراسد قرآن را به ياد او آر اين جا از نور و به هيئت داوران كرده و مىگويم دلايل شما در اثبات كمونيست بودن ابوذر نمىتواند آن چه را مىخواهيد ثابت كند زيرا نظر ابوذر - تازه آن طور كه شما ادعا مىكنيد - اين است كه انسان بايد هر چه بيش از اندازهء نياز خود دارد انفاق كند و لازمهء اين عقيده آن است كه دارائىهائى را كه مورد نياز فرد است بتواند مالك شود در حالى كه كمونيستها چنين عقيده اى ندارند و مىخواهند مالكيت را از بنياد بر اندازند و آن گاه حكومتهاى كمونيستى به اندازهء نياز يا به اندازهء بهاى كار فرد ، حقوقى به او بپردازند تا زندگى وى به خطر نيافتد و در اين حال ، فرد در برابر آن ، حكم مزدور را دارد كه روزى خود را از راه كار براى كار فرما به دست مىآرد ، يا حكم نانخور را دارد در برابر نان آور ، كه به اندازهء نياز وى به او پرداخت مىشود . گذشته از آن كه ما ديديم ابوذر نمىگويد بايستى تمام دارائى را بخشيد بلكه هدف او از دستور انفاق ، همان هزينه‌هاى لازم و نيز خرجها و بخششهاى نيكوكارانه اى است كه مردانگى و عاطفهء انسانى ، ما را بدان مىخواند . پس هيئت داوران نه در اسناد آن چه به ابوذر بسته است مراعات حق و انصاف را كرده و نه در رد و نقد كمونيسم به گونه اى درست عمل نموده . در آن چه مىگويد - خواه گزارشى را بازگو كند و خواه اسنادى بدهد - جز دروغ چيزى ندارد و نادانسته در داورى خود ، بيدادگرى مىنمايد . بر ما لازم بود كه در ديگر سخنانى هم كه دربارهء كمونيست بودن ابوذر گفته شده ، به دقت بنگريم . همچون سخن . خضرى در المحاضرات 37 و 36 / 2 و عبد الحميد بك عبادى رئيس دانشكدهء ادبيات در « چهره هائى از تاريخ اسلام » ص 109 تا 113 زير عنوان « ابوذر غفارى » و احمد امين در « فجر الاسلام » وى 136 / 1 و محمد احمد جاد المولى بك در « انصاف عثمان » ص 41 تا 45 و صادق ابراهيم عرجون در « عثمان بن عفان » ص 35 و