كه اين گزارش را ابن حزم در المحلى 158 / 6 آورده و مىنويسد : اسناد آن در نهايت درستى و عظمت است .
و در عصر المأمون 2 / 1 مىخوانيم عمر بن خطاب ، روا نمىدانست كه مسلمانان از كشتها و زمين زراعتى چيزى بياندوزند زيرا روزى خودشان و خانواده و بردگان و هم پيمانانشان از سوى بيت المال پرداخت مىشد و ديگر نيازى به اندوختن دارائى نداشتند .
آرى عقيدهء خليفهء دوم دربارهء دارائىها از ديدهء هيئت داوران پنهان مانده يا بزرگى پايگاه خلافت نگذاشته است كه در برابر او گستاخى نمايند ولى ابوذر خليفه نبوده است تا بزرگى او ايشان را از دروغ بافتن و بر وى بستن جلوگيرى نمايد تك و تنها در تبعيدگاه مرد نه كسى را يافت كه يارىاش دهد و نه كسى را كه از وى پشتيبانى كند يا پس از مرگش به تجهيز و تكفين او پردازد و از اين روى حتى خرچسونهها و كرمها نيز بر وى مىتازند ولى او روز ديگرى هم خواهد داشت كه خود همچون يك توده ، سر از خاك برمىدارد و آن هنگام است كه نهفتهها آشكار مىگردد و آنچه را ابوذر معتقد بوده و آن چه را بر وى بستهاند ، دانسته مىشود همان روزى كه مردم را براى كارى سهمناك فراهم مىآرند و فرمان راندن با خداوند يگانهء چيره بر همگان است .
4 - تندخوئىاى كه آلوسى به ابوذر نسبت داده ، خيلى مغاير با سخن پيامبر است كه وى را ( در خداپرستى و پارسائى و خوى و روش ) همچون عيسى پسر مريم شمرده ( 1 ) پس او كه نمايندهء مسيح در ميان اين توده است چگونه تندخويىاى را در او سراغ توان كرد ؟ مگر دين او وى را بدان بخواند كه اين نيز از ويژگىهاى مؤمنان است - كه ايشان را چنين وصف كردهاند : با همكيشان خويش فروتناند و در مبارزه براى حق سختگير - ، و ابوذر نيز در صف نخستين ايشان جاى دارد . پس ما نمىتوانيم گزارش آلوسى را گردن نهيم و درست بدانيم زيرا دشنامى از زبان ابوذر در بر دارد و آن هم به بلال يا كسى كه خود ابوذر مىدانسته پيامبر ، وى را دوست مىداشته و به خود نزديك مىساخته .
هامش
( 1 ) برگرديد به ص از همين جلد