تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
اعتراض او به كسانى بود كه گنجهاى سيم و زر نهاده و كارى همچون احتكار كنندگان خوراك مردم مرتكب مىشدند و جامعه را از سودهاى آن دو فلز گرانبها محروم ساخته و به ويژه تهيدستان را از حقوقى كه دين براى ايشان در آن دو معين داشته بىبهره مىگرداندند كه در همهء اين زمينه‌ها با گستردگى سخن رانديم . 3 - آن چه را نيز از داستان كعب الاحبار گزارش كرده است ، ما چگونگى حال را در مورد آن ، روشن ساختيم و آن چه را دربارهء اين داستان رسيده با همهء جدائىهائى كه در فرازهايش است برايت خوانديم و ديدى كه بيشتر بافته‌هاى آلوسى را در آنها نمىتوان يافت از جمله اين كه « كعب به ابوذر گفت : به راستى كيش يگانه پرستى اسلام . . . » و اين كه : « وى به پشت عثمان پناه برد و ابوذر پرواى آن نكرد و ضربت به عثمان خورد . . . » كه اى كاش مىگشت و براى بافته‌هاى خودش مأخذى - هر چند از سستترين كتابها يا گردآورده‌هاى داستانپردازان - ياد مىكرد ولى وى فقط خواسته ابوذر را كه در جهان برزخ است به زدن ضربه اى بر عثمان متهم داشته و شورشى عليه وى برانگيزد كه ما به يارى پژوهشى درست ، نگذاشتيم خواب خوش او تعبير شود و به آزويش برسد . و اكنون عبارتى را كه احمد در مسند خود ( 63 / 1 ) از طريق مالك بن عبد اللَّه زيادى از ابوذر آورده است بنگريد كه به موجب آن ، وى از عثمان اجازهء ورود خواست و او نيز اجازه داد تا عصا به دست وارد شد عثمان گفت : اى كعب ! عبد الرحمان مرده و دارائىاى برجاى گذاشته ، نظر تو دربارهء آن چيست ؟ گفت : اگر حقى را كه خدا در آن داشته است گزارده باشد ايرادى ندارد ابوذر چوبدستى خود را بلند كرد و كعب را زد و گفت از برانگيختهء خدا شنيدم مىگفت دوست ندارم كه اين كوه طلا شود و از آن من گردد تا آن را انفاق كنم و از من پذيرفته گردد ولى شش اوقيه ( 1 ) از آن را براى پس از خود بر جاى بگذارم . عثمان ! تو را به خدا سوگند مىدهم كه آيا تو هم اين را شنيدى ؟ - اين را سه بار گفت - وى پاسخ داد آرى . و از اين جا بر مىآيد كه درگيرى در پيشآمدى بوده كه مربوط مىشده است به دارائى عبد الرحمان بن عوف كه چندان طلا بجا گذاشت كه براى بخش
هامش
( 1 ) اوقيه نزديك به يازده درم .