پس نمىتوان بر بنياد مفهوم آن ، دليلى آورد هر چند با زنجيره اى درست رسيده باشد زيرا آن چه از حال ابوذر دانسته شده ، همان است كه پيامبر راستگوى درستكار دربارهء وى گزارش كرده و تازه اگر هم درست باشد يك مورد است - نه بيشتر - كه سخنى از دهان ابوذر در رفته و همانند ندارد و شايد هم جريان مربوط به پيش از آنى بوده است كه اين گونه گفتار ، حرام شود چنان كه شارحان صحيح بخارى بر اين رفتهاند ( 1 ) و آنگاه با مانند اين گزارش نمىتوان ثابت كرد كه ابوذر تندخو بوده و درگيرى وى با كعب و با عثمان ، از آن ناشى مىشده .
گويا آلوسى در اينجا ، آن چه را خود در كتاب المسائل الجاهلية ياد كرده ، به فراموشى سپرده كه در ص 129 آن مىنويسد : ابوذر بيش از آن كه در جهان معرفت بدان پايگاه برتر رسد يك بار با بلال حبشى كه مؤذن بود دوتائى به ناسزاگوئى پرداختند و ابوذر به وى گفت : اى پسر زن سياه ! و چون بلال گلهء او را به نزد پيامبر برد به وى فرمود : به بلال دشنام دادى و او را براى سياهى رنگ مادرش نكوهش كردى ؟ گفت آرى گفت من بر آنم كه چيزى از خودبينى پيش از اسلام هنوز در تو مانده است پس ابوذر گونه اش را بر خاك نهاد و سپس گفت گونهام را بر نمىدارم تا بلال پاى خود را بر گونهء من نهد . پايان .
كه بر ماوى گزارش را بدين گونه آورده و قسطلانى در ارشاد السارى 113 / 1 آن را ياد كرده و گويد : ابن الملقن به اين گزارش مىافزايد : پس بلال پاى خود را بر گونهء او نهاد .
اين بود ابوذر و اين بود ادب و خوى جوانمردانهء او كه به راستى خوئى بزرگوارانه است .
5 - آن چه را نيز ادعا كرده كه خيلىها با ابوذر درگير شدند . . . اىكاش يا يكى از ايشان را نام مىبرد يا يكى از كتابهائى كه در اين مورد بتواند مأخذ وى بشود - هر چند از بىپايه ترين كتابها باشد - زيرا ياران پيامبر در آن روز ، يا با آواى ابوذر هماهنگى نموده و او را براى دردسرهائى كه به وى رسيد دلدارى مىدادند يا به خاطر آن چه بر سر وى رفت آزرده شده و مسبب آن را نكوهش مىكردند
هامش
( 1 ) بنگريد به فتح البارى از ابن حجر ، و ارشاد السارى از قسطلانى و عمدة القارى از عينى