تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
كردنش تبرها به كار گرفتند و بر سر اين كار دستهاى مردان آبله كرد و يك چهارم از يك هشتم آن به 80000 سكه رسيد كه اينها را از دارائى خدا به او داده بودند كه او شايستگى استفاده از آن را نداشت و همهء مسلمانان در بهره گرفتن از آن ، برابر بودند و اين كار همان گنج نهادن ناروا و خاصه خرجىاى بود كه بايستى دشمن داشت و فتواى كعب ، چيزى از كار او را روا نمىگردانيد زيرا از حاصل كشاورزى يا فراوان شدن دامها يا از سود بازرگانى به دست نيامده بود تا اگر حقوق خدا را از آن بدهند پاكيزه شود و آن چه مىماند حلال باشد زيرا آن دارائى ، همه اش از آن خدا بوده و همهء مسلمانان در استفاده از آن برابر بودند و اگر هم پسر عوف حقى در آن داشت تازه به اندازهء يكى از ديگر مسلمانان بود و بس . و شگفت از اينكه در انجمنى با بودن ابوذر - داناى ياران پيامبر - بيايند و به ويژه از كعب فتوى بخواهند كه يهودىاى بوده است نو مسلمان . و تازه خود فتوى خواهنده خيلى خوب مىدانسته كه آن دارائى از كجا فراهم شده زيرا خود وى سيل آن را به سوى صاحبش سرازير كرد تا خوش خدمتى او را - كه در روز شورى به خلافت تعيينش كرد - پاداش داده باشد و چون دارائى شخصىاش به اين بخششهاى گزاف ، و فانمى كرده ، اعتبار آن را از محل دارائى خداوند و بيت المال مسلمانان تأمين مىكرده است و بس . آن گاه ابوذر كه به موارد دستورهاى دين بينا است بايستى در برابر آن كارهاى زشت و كسى كه چنان بخششى را روا مىشمارد به اعتراض برخيزد و نيز در برابر كسى كه گرفتن و گنج نهادن از آن را درست مىداند يا مىخواهد آن كار را نيكو قلمداد كند زيرا به گفتهء قرآن : بايد گروهى از شما باشند كه ( مردم را ) به نيكوكارى بخوانند و از كار زشت بازدارند و آنانند رستگاران . و اگر اين برداشت ابوذر مستلزم كمونيست بودن يا اعتقاد به مسلك اشتراكى است پس خليفهء دوم پيش از او و با بيان رساتر و توضيحى روشنتر ، آن را آشكار ساخته است چنان كه گزارش آن را طبرى در تاريخ خود ( 33 / 5 ) از طريق ابو وائل آورده كه وى گفت عمر بن خطاب گفت اگر به همان اندازه كه تاكنون بر سر كار بوده‌ام از اين پس بر سر كار باشم زيادتى دارائىهاى توانگران را خواهم گرفت و ميان مهاجران مستمند پخش خواهم كرد .