تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
و آن هنگام ، كسى نبود كه سخن وى را رد كند يا آيه اى در مورد ارث حفظ كرده باشد كه ابوذر آن را از ياد برده باشد زيرا او - به گواهى دروازهء شهر دانش پيامبر و داناترين پيروان او - ظرفى بود لبريز از دانش . بر ياران نيكوكار پيامبر بسى گران بود كه گزارش سهمناك و ناگوار تبعيد ابوذر را به ربذه بازگو كنند ، آن را ناخوش مىداشتند و گوش ايشان را آزار مىداد ، ياران شايستهء پيامبر ، چون آن گزارش رسواگر را مىشنيدند بارها به نشانهء مصيبت زدگى كلمهء استرجاع را بر زبان مىراندند و * ( « إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ » ) * مىگفتند و اين كه : « شكيبائى كن و مراقب ايشان باش » و : « بارخدايا اگر ايشان ابوذر را دروغگو شمردند من او را دروغگو نمىشمارم بارخدايا اگر آنان او را متهم داشتند من وى را متهم نمىدارم بارخدايا اگر آنان وى را نادرستكار خواندند من او را نادرستكار نمىخوانم زيرا پيامبر در هنگامى او را درستكار مىشمرد كه هيچكس را درستكار نمىشمرد و هنگامى با وى راز مىگفت كه با هيچ كس راز نمىگفت ( 1 ) و شايد هم مقصود آلوسى از كسانى كه متعرض رد و نقد ابوذر شده‌اند همان دار و دستهء خاندان اموى باشند كه مال خدا را مانند گويى براى بازى گرفتند و بندگان او را بردگان خويش شناخته ، كيش و كتاب او را دست آويز تباهى و نيرنگ و فريب انگاشتند . ولى كشمكش آنان با او بر بنياد قرآن نبود و چيزى از آن نمىدانستند جز لايهء ظاهرى اين آيه : « و بهرهء خويش را از جهان ، فراموش مكن . » و كشمكش ايشان به يارى تيغ و جنگ افزار بود و سخنشان نيز غوغا و فرياد ، كه آلوسى نيز مؤدبانه از ايشان پيروى كرده است . 6 - اين كه پنداشته است رفتن وى به ربذه براى دلگيرى او از تعرضات مردم و غوغاى ايشان در پيرامون وى بوده كه از برداشت وى به شگفت آمده بودند و او با عثمان مشورت كرد و وى به او اشارت كرد كه بدان جا رود تا برفت و در آن جا به هر گونه كه مىخواست سكنى گرفت . . . اين هم دروغى ديگر است زيرا در بخشهاى گذشته ديديم كه وى را به ربذه تبعيد كردند و مردم را از بدرقهء
هامش
( 1 ) برگرديد به ص از همين جلد .