خود را به فراموشى بزنند و چه نيازى از آنان بر آورده مىشود كه به اين دروغهاى ساختگى و ناچيز تكيه كنند ؟ ولى ما آنان را در اين كار معذور مىداريم زيرا در جستجوى چيزى بودهاند كه ادعاى ايشان را استوار گرداند و آن چه را در گفتههاى گذشته به آنها اشاره كرديم آن ادعا را رد و نقض مىكند و از اين روى هر جا هم سخنى نقل مىكند ، تنها به پاره اى از بخشهاى آن پرداخته و پاره اى ديگر را حذف مىنمايد زيرا تناقضگوئى آشكارى در ميانه بوده است و آنان نيز گويا اين را دريافتهاند كه آن فرازها را حذف كرده و پنداشتهاند كه پژوهشگران ، به اصل آن كتابها رجوع نمىكنند و تناقض آنها را در نمىيابند يا اين كه برداشتها به پاى حساب و بازخواست كشانده نمىشود و پس از آن - حتى در روزگار آينده - كسى به بررسى كارها نخواهد پرداخت ، كه اينك ما مىگوئيم : اما دربارهء آلوسى اينك همهء گفتار او را كه در تفسير خودش نگاشته ( ج 10 ص 87 ) مىآوريم . وى در تفسير آيهء « و كسانى كه از زر و سيم گنج مىنهند و آن را در راه خدا انفاق نمىكنند پس مژده ده ايشان را به كيفرى دردناك » مىنويسد :
ابوذر ( رض ) ظاهر اين آيه را گرفته و واجب دانسته است كه انسان هر چه بيش از اندازهء نياز دارد انفاق كند و در اين مورد ميان او و معاويه - در سرزمين شام - گيرودارى پديد آمد كه معاويه از دست او به عثمان كه در مدينه بود شكايت برد و او وى را بدان جا خواست و ديد كه در عقيدهء خود پافشارى مىكند تا آنجا كه كعب الاحبار به او گفت : « اى ابوذر ! كيش يگانه پرستى اسلام ، آسانترين و دادگرانه ترين كيشهاست و در جائى كه در كيش يهود كه سختگيرترين و پرتنگناترين كيشهاست واجب نشده كه همهء مال را انفاق كنند چگونه در اينجا واجب مىشود ؟ » وى خشمگين شد ، چرا كه تندخو بود و همين انگيزه بود كه در گذشته وادارش كرد بلال را به خاطر رنگ پوست مادرش سرزنش كند و او نيز شكايت به نزد پيامبر ببرد تا حضرت ( ص ) به او بگويد : به راستى تو مردى هستى كه در تو ( نشانه هائى از ) جاهليت و آئين پيش از اسلام هست . و در اين جا نيز او چوبدستى خود را در برابر كعب بلند كرد و گفت : اى يهودى ! تو را چه به اين پرسشها ! پس كعب بگريخت و او نيز بدنبالش . تا وى به پشت عثمان پناه برد ولى او برنگشت تا وى را بزد و
الغدير ( فارسي ) — صفحة 203
مساهمون: اكبر ثبوت
ص٢٠٣