تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
آيا زن بچه مرده را به خنده نمىاندازد و هر مسلمانى را گريان نميسازد كه بپندارند شيوهء ابوذر ، از بنيادهاى اسلام و از آنچه حقيقت آشكار و روشن است بدور بوده با آنكه او همان كس است كه پيش از مسلمان شدنش هم بت نپرستيده و سالها پيش از برانگيخته شدن پيامبر نماز گزارده و نيكوكارانه روى خويش را به سوى خدا مىگردانده و يك روز يك چهارم تودهء اسلام و چهارمى مسلمانان به شمار مىرفته و بيشتر زندگيش در روزگار پيامبر را همراه با برانگيختهء بزرگ بسر برده و بىآنكه در دانش آموختن از او كوتاه بيايد گوش خود را به آوا و دعوت او داشته و همهء آن نمونه‌هاى برتر چنان در دل و جان او نقش بسته كه چهره‌ها در آئينهء پاك نقش بندد بلكه چنان در دل او استوار گرديد كه تصوير بر روى فيلم بيفتد . او ( ص ) به هنگامى كه وى حاضر بود بجاى ديگر يارانش وى را به خويش نزديك مىكرد و چون غايب بود سراغش را مىگرفت و وى به هيچ روى اجازه نميداد كه به كيش او دست درازى شود . در كار دانشآموزى حريص بود و از برانگيختهء خدا ( ص ) هر چيزى را بپرسيد حتى حكم مس ريگ در نماز و او ( ص ) در سينهء وى هر چه را جبرئيل و ميكائيل در سينهء خودش ريخته بودند بريخت و وى را براى امتش به اين گونه شناساند كه او در روش نيكو و شيوه و خداپرستى و نيكوكارى و راستگويى و در آفرينش و خوى ، همانند عيسى است ( 1 ) چه گمان ميبرى دربارهء مردى كه دروازهء شهر دانش پيامبر - سرور ما امير مؤمنان - را چون از او بپرسيدند دربارهء او گفت : او ظرفى است كه از دانش لبريزش كردند و سپس در آن را ببستند . ( 2 ) آيا از شگفتترين شگفتيها نيست كه بگويند كسى به اين گونه ، كه در روزگار پيامبر همچنان در مدينه بوده و همهء افاضات پيامبر ( ص ) را از او ميگرفته و از سرچشمهء وحى سيراب مىشده ، چنين كسى شيوه اش از بنيادهاى اسلام و از آنچه حقيقت آشكار است دور است ؟ و آنگاه برداشت كعب الاحبار يهودى به آن نزديك است كه
هامش
( 1 ) در مورد همهء اين مطالب بر گرديد به صفحهء تا از همين جلد . ( 2 ) برگرديد به صفحهء از همين جلد .