ماست ، اگر باندازهى يك سر انگشت از راه مكر و فريب پيش آيى ما باندازهى يك وجب از راه شر و دشمنى پيش خواهيم آمد ! و اين را هم بدان كه اگر حنجرهى ما دريده شود و جانمان بر لب رسد بر ما آسانتر از آن است كه بدگوئى على را بشنويم . . شمشير را به كسى حواله كن كه شمشيرى بدست دارد . . »
( 1 ) در اين هنگام معاويه روى به حاضران كرد و گفت : اينها كلماتى حكمتآموز است ، آن را بنويسيد . . . - و بدين ترتيب از برابر حملهى عدى بشكلى محسوس گريخت - آنگاه مجددا روى به عدى كرده و از هر درى با وى سخن گفت ، تو گوئى ميان ايشان آن گفتگوهاى تند مبادله نگشته است ! « 1 » پس از لحظهاى گفت : على را براى من توصيف كن ! گفت : اگر ممكن است از سر اين موضوع در گذر ، معاويه گفت : در نمىگذرم . آنگاه عدى لب بسخن گشود و در توصيف على چنين گفت :
( 2 ) « به خدا على موجودى بىپايان و مردى نيرومند بود ؛ به راستى و درستى سخن مىگفت و به عدل و انصاف حكم ميكرد ؛ حكمت از پيرامونش مىجوشيد و دانش از كردار و گفتارش فرو مىريخت ؛ از دنيا و جلوههاى آن وحشت مىكرد و با خلوت شامگاهان انس مىورزيد ؛ به خدا اشكى خروشان و فكرتى دراز داشت ؛ چون تنها مىشد به حساب خود ميرسيد و بر گذشته تأسف مىخورد ؛ از پوششها ، جامهى كوتاه و از خورشها ، خوراك درشت و خشن را مىپسنديد ؛ در ميان ما همچون يك نفر از ما بود : چون از او سؤالى ميكرديم پاسخ ميگفت و چون بسوى او روى مىآورديم ،
هامش
( 1 ) تاريخ مسعودى ( حاشيهى ابن اثير ) ج 6 - ص 65