دفاع ميكرد ؟ مگر او آن كس نيست كه هرگز مكر نورزيده و فجور نكرده و نادان نبوده و بخل نورزيده و منت ننهاده و ترس نداشته است ؟ در ميان پدرانتان يكتن چون پدر او و در ميانهى خودتان يك نفر چون او نشان دهيد ! آيا او برترين شما در اسلام نيست ؟ آيا او همان كسى نيست كه از طرف شما نزد پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلّم رفت ؟ آيا او رئيس و فرمانده شما در واقعههاى : « نخليه » و « قادسيه » و « مدائن » و در هنگامهى « جلولاء » و « نهاوند » و « شوشتر » نبوده است ؟ بنا بر اين شما را با او چه نسبت است ! ؟ به خدا هيچ تيرهاى از تيرههاى قبيلهى شما چيزى را كه شما طلب مىكنيد ، نمىطلبد » .
( 1 ) در اين هنگام على عليه السّلام فرمود : « كافى است اى پسر خليفه ! همگى نزد من آئيد و همهى افراد قبيله را نيز حاضر سازيد » همه نزد آن حضرت حضور يافتند . آنگاه فرمود : « در اين واقعهها - كه عبد اللّه بن خليفه برشمرد - رئيس و فرمانده شما كه بود ؟ گفتند : عدى . عبد اللّه بن خليفه گفت : يا امير المؤمنين ! از ايشان بپرس آيا راضى و خشنود نيستند كه عدى رئيس و بزرگتر ايشان باشد ؟ على عليه السّلام از ايشان پرسيد .
همه پاسخ گفتند : چرا . آنگاه فرمود : « عدى از همهى شما براى پرچمدارى شايستهتر است پرچم را به او دهيد » « 1 » .
( 2 ) در سال 51 زياد مأموران خود را فرستاد تا وى را كه در مسجد خودش در كوفه ( معروف به مسجد عدى ) بود دستگير كنند ، او را از مسجد بيرون آورده و به زندان افكندند . در شهر ، هر كس از مردم يمن و از قبيلهى ربيعه و مضر بود از دستگيرى عدى به فغان در آمد . مردم نزد زياد آمده و در
هامش
( 1 ) طبرى ( ج 6 ص 5 ) .