تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
باره‌ى عدى با وى مذاكره كردند و وى را بر اينكه با صحابى رسول خدا چنين كارى كرده ، نكوهش نمودند . زياد از عدى خواست كه « عبد اللّه بن خليفه‌ى طائى » را نزد او حاضر سازد - و اين عبد اللّه از ياران حجر و از كسانى بود كه با مأموران زياد ( الحمراء ) سرسختى ميكرد - عدى از اين كار امتناع ورزيد و عاقبت ، زياد بدين راضى شد كه « عبد اللّه » از كوفه خارج گردد . « 1 » ( 1 ) روزى عدى بر معاويه در آمد . و او در ديده‌ى معاويه بسى بزرگ و با هيبت مينمود و معاويه استقامت و استوارى او را در لغزشگاههاى فتنه آزموده و پايمردى آگاهانه‌ى او را در شدائد بازشناخته و روشن‌بينى نافذ و تجربه‌هاى فراوان گذشته‌ى او را دانسته بود . ازينرو در گفتگو با او از روش خاصى كه معمولا در مذاكره با بزرگان و سران مخالف خود داشت ، استفاده كرد و گفت : « طرفات » كجايند اى عدى ؟ ! - منظورش از طرفات ، پسران عدى : طريف و طارف و طرفه بودند - عدى پاسخ داد : در جنگ صفين پيش روى على بن أبي طالب كشته شدند . معاويه گفت : على با تو بانصاف عمل نكرد ، پسران تو را بكشتن داد و پسران خود را نگاه داشت ! عدى گفت : من با على انصاف نورزيدم كه او كشته شده و من هنوز زنده‌ام . معاويه گفت : قطره‌اى از خون عثمان باقى مانده كه چيزى بجز خون يك نفر از بزرگان يمن آن را پاك نمىسازد ! عدى گفت : به خدا اى معاويه ! همان دلهائى كه در آن دشمنى تو را جاى داده بوديم هم اكنون نيز در سينه‌هاى ماست و همان شمشيرهائى كه با آن به جنگ تو آمديم هم اكنون نيز بر روى دوش
هامش
( 1 ) كامل ابن اثير - ج 3 ص 189 .