خواسته او را به خطاهاى خود واقف سازد . فراموش نكنيم كه وى در اين لحظه از سوئى در ميانهى نطع و شمشير و از سوى ديگر ، بر سر دوراهى حق و باطل قرار داشته است . و همين نكته است كه بر اعجاب و تحسين ما نسبت به اين شاگردان قهرمان على عليه السّلام مىافزايد . ولى اين موعظه براى « اوفى » فقط اين سود را داشت كه زياد گفت : « شيپور زن ، از ديگران شريرتر نيست » « 1 » و سپس دستور قتل او را صادر كرد . « 2 »
آيا براستى زياد به چه جرمى « اوفى بن حصين » را هدف شرارت خود قرار داد و خونش را بر زمين ريخت با اينكه رسول خدا فرموده است :
همه چيز مسلم : جانش ، آبرويش ، مالش براى مسلم ديگر حرام و محترم است . ؟
( 1 ) چنان كه ديدى اين بزرگمرد در پاسخهائى كه به زياد داده هيچ پوشيدهاى را برملا نساخته و هيچ پنهانى را آشكار نكرده است . ولى آن كسى كه با حكم آشكار قرآن مخالفت مىكند و آيهى : «
لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى *
» ( هيچ كس وزر و و بال شخص ديگرى را بدوش نميكشد ) پشت گوش مىافكند و بىگناه را بجرم گنهكار ميگيرد ، چه شگفت اگر زبان قرآن و منطق دين را درك نكرده و خون چون او مردى را بريزد .
براستى زياد در آن روزگار بر كنگرهى كاخ ظلم و بيداد بر آمده بود و مردم پيرامونش در شديدترين محنتهاى دنيا بسر ميبردند : دسته دسته بزندانها سرازير مىشدند و گروه گروه از وطن آواره گشته و در غربت
هامش
( 1 ) كنايه از اينكه اين مرد بخاطر زبانآورى و صريحگوئىاش جرمى بيشتر از جرم ديگران ندارد ( م )
( 2 ) رجوع شود به كامل ابن اثير ( ج 3 ص 183 ) و تاريخ طبرى ( ج 6 ص 130 - 132 ) .