تبعيدگاهها زندگى ميكردند و هر روز صدها نفر براى انجام مجازاتهاى وحشيانهئى از قبيل در آوردن چشم و بريدن دست و پا و خورد كردن استخوانهاى سينه و پشت « 1 » ، زير دست دژخيمان دربار او قرار ميگرفتند و چه بسيار بودند قربانيان ديگرى كه دست و پا بسته و زنجيرى ميان كوفه و شام در رفت و آمد بودند .
( 1 ) در كوفه جز ارعاب و خفقانى مرگبار و در شام براى اين عده ، جز مرگى هولناك هيچ چيز وجود نداشت .
كوفه كه در گذشتهى نزديك كانون شورش و پايگاه توطئه بود ، بر اثر فشار و سختگيرى حكام ستمگر اموى همچون عضو شكستهى مجروحى ، افسرده و بىحال و فرمانبردار مينمود ، توطئهگران ديروز ، حاكمان مستبد و خودكامهى امروز بودند و بىهيچ پروا دست ظلم و بيداد بر ملت مظلوم گشوده بودند ، شگفتا ! چگونه شهر را زلزلهء خشم مردم درهم نميكوفت ؟
و چسان همه يك جا از آن ستمكده دست نكشيده و بكوهها و بيابانها پناهنده نمىگشتند ؟ ؟
معاويه و فرزند نامشروع پدرش و رجال مكتبش اين نكته را درك نميكردند كه زور و خفقان ، خود بزرگترين عامل رشد ايدههائى است كه زمامدار مستبد و جبار با آن مىجنگد . . . و نمىفهميدند كه فشار و ارعاب نمىتواند فكر و مكتبى را كه مهر ابديت بر آن خورده ، نابود و ريشهكن
هامش
( 1 ) عمير بن يزيد را كه يكى از ياران حجر بود نزد زياد آوردند و قبلا زياد او را بر جان و مال امان داده بود . وقتى او را حاضر ساختند دستور داد با زنجير او را ببندند و آنگاه مردان نيرومند ، پيكر او را بر سر دست بلند كنند و بر زمين بكوبند . . و اين كار را چندين بار تكرار كردند ! ( طبرى ج 6 ص 147 ) .