آن افزوده كه : زياد بن أبيه كسى بود كه علم دشمنى على عليه السّلام را برافراشت و پيوسته در جستجوى ياران على بود و چون ايشان را خوب مىشناخت ، در هر گوشهاى كه بودند آنان را مىيافت و مىكشت .
( 1 )
6 - اوفى بن حصين :
يكى از قربانيان ظلم بنى اميه . . زياد او را نزد خود طلبيد ولى او از روبرو شدن با زياد امتناع كرد . روزى زياد مردم را از نظر ميگذرانيد ناگهان چشمش به او افتاد ، گفت : اين كيست ؟ گفتند « اوفى بن حصين » است . زياد آهسته با خود گفت : با پاى خود بدام افتاد ! سپس از او پرسيد :
عقيدهات دربارهى عثمان چيست ؟ گفت : عثمان داماد رسول خدا و شوهر دو دختر او بود . گفت : دربارهى معاويه چه ميگوئى ؟ گفت : بخشندهئى با گذشت است .
اوفى در سخن بسيار زبر دست بود لذا « زياد » نتوانست از گفتار او بهانهاى بدست آورد .
مجددا پرسيد : نظرت دربارهى من چيست ؟ گفت : شنيدم در بصره گفتهاى كه « به خدا بىگناه را بجاى گنهكار و حاضر را بجاى غائب مجازات خواهم كرد » ؟ گفت : بلى گفتهام « 1 » . گفت : بسيار به راه خطا و اشتباه رفتهئى ! ( 2 ) مؤلف : زبر دستى اين مرد بلند راى ، از اينجا بدست مىآيد كه در پاسخگوئى به زياد ، روش تدريج را پيش گرفته و با اسلوبى حكيمانه
هامش
( 1 ) اين خطبهى زياد را بيشتر مورخان نقل كردهاند و ما اين قسمت از آن را در پاورقيهاى فصل 11 آورديم .