تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
جنازه‌شان نماز گزارديم و به خاك سپرديم ! ! حسين عليه السّلام خنده‌ئى كرد و فرمود : آنها بر تو غلبه يافته‌اند ، ولى ما اگر پيروان تو را بكشيم نه آنان را كفن مىكنيم ؛ نه بر جنازه‌شان نماز مىگزاريم و نه بخاكشان مىسپاريم ! . « 1 » ( 1 ) و اينك فهرست نام اين شهيدان به ترتيب حروف و با هر آنچه درباره‌ى هر يك از آنان ميدانيم : ( 2 ) شريك بن شداد - يا ثداد - حضرمى و بنابر قولى : « عريك بن شداد » . ( 3 ) صيفى بن فسيل شيبانى - سرآمد ياران حجر ، داراى قلبى آهنين و عقيده‌اى استوار و سخنى محكم . هنگامى كه او را دستگير كرده و نزد زياد آوردند ، زياد خطاب به او كرد و گفت : درباره‌ى ابو تراب چه ميگوئى ؟ اى دشمن خدا ؟ ! پاسخ داد : من ابو تراب نمىشناسم . زياد گفت : او را خوب مىشناسى ! گفت : نمىشناسم . زياد گفت : چطور ؟ على بن أبي طالب را نمىشناسى ؟ ! گفت : چرا . گفت : بسيار خوب ، ابو تراب هموست . گفت : نخير او پدر حسن و حسين است ، درود بر او . رئيس انتظامات زياد گفت : امير به تو مىگويد او ابو تراب است و تو ميگوئى نخير ؟ ! « صيفى » گفت : اگر امير دروغ مىگويد منهم بايد دروغ بگويم ؟ و اگر او بر سخن باطلى شهادت ميدهد منهم بايد شهادت دهم ؟ - بنگريد به صلابت و استوارى اين مسلمان - زياد گفت : اين نيز گناهى ديگر ، عصاى مرا بياوريد ! عصا را آوردند ، گفت : خوب عقيده‌ات درباره‌ى على چيست ؟ گفت : نيكوترين اعتقادى
هامش
( 1 ) « بحار الانوار » و مدارك ديگر . طبرى اين روايت را در مورد امام حسن ( ع ) نقل كرده و اين درست نيست . چه ، فاجعهء قتل حجر و يارانش دو سال پس از وفات آن حضرت واقع شده است .