( 1 ) حسن بصرى گفت : در معاويه چهار خصلت وجود داشت كه هر يك به تنهائى براى بدبختى او بسنده بود : يكى آنكه بكمك سفيهان بر دوش امت سوار شد و خلافت را بىمشورت امت - كه هنوز در ميان ايشان بازماندگان صحابه و صاحبان فضيلت يافت مىشدند - بدست گرفت . ديگر آنكه پسرش را - آن مست شرابخوارهئى كه حرير مىپوشد و طنبور مىنوازد - وليعهد خود ساخت . سوم آنكه زياد را برادر خود دانست با اينكه پيغمبر فرموده : « فرزند از آن بستر است و نصيب زناكار جز سنگ نيست » . چهارم آنكه حجر را بقتل رسانيد . آنگاه دو بار گفت : واى بر معاويه از حجر و ياران حجر « 1 » .
( 2 ) ربيع بن زياد حارثى كه از طرف معاويه ، كارگزار خراسان بود . از اندوه قتل حجر ، جان سپرد . ابن اثير مىنويسد ( ج 3 ص 195 ) : « مرگ او بر اثر خشم و اندوهى بود كه از كشته شدن حجر به دو دست داد تا آنجا كه مىگفت :
ازين پس پيوسته عرب ، بىدفاع كشته خواهند شد و اگر در ماجراى قتل او همه بسيج مىشدند و بپامىخاستند بيگمان بعد از اين يك نفر گرفتار اين گونه قتلى نمىشد ، ولى ايشان آرام گرفتند و سكوت كردند و بدون ترديد ، بخوارى خواهند نشست . پس از اين سخنها يك جمعه زنده بود ، در روز جمعه در برابر مردم ظاهر گشت و گفت : هان اى مردم ! من از اين زندگى ملول شدهام ، دعائى مىكنم همه آمين بگوئيد . آنگاه پس از نماز دست بدعا برداشت و گفت : بار الها ! اگر مرا نزد تو خيرى هست به زودى جان مرا بگير . . و مردم همه آمين گفتند . چون از مسجد خارج
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ( ج 6 ص 157 ) و جز آن .