زياد فرستاد و دستور داد ببدترين وضعى او را بقتل رساند ! ! اين عبد الرحمن همان كسى است كه چون دژخيمان معاويه در چمنزار « عذراء » به ايشان حمله كردند گفت : « بار الها ! مرا از كسانى قرار ده كه خوارى آنان را ارج مينهى و از آنان خشنودى ، چه بسيار زمانها كه جان خود را بمعرض قتل در آوردم ولى خداوند جز آنچه اراده فرموده بود مقدر نساخت » .
( 1 ) حبهى عرنى در « تاريخ كوفه » ( ص 274 ) از او ياد كرده و گويد :
عبد الرحمن بن حسان عنزى از ياران على عليه السّلام بود . در كوفه اقامت داشت و مردم را بر ضد بنى اميه تحريك مىكرد ، زياد او را دستگير ساخت و به شام فرستاد . معاويه او را به بيزارى جستن از على عليه السّلام فرا خواند ، عبد الرحمن در پاسخ او بخشونت سخن گفت و معاويه وى را نزد زياد بازپس فرستاد و او وى را بقتل رسانيد .
ابن اثير ( در ج 3 ص 192 ) و طبرى ( در ج 6 ص 155 ) نوشتهاند كه زياد او را در « قس الناطف » « 1 » زنده بگور ساخت .
مؤلف : اگر معاويه از چگونگى اعدام شيعيان على بوسيلهى زياد در كوفه خبر مىيافت و دست و پا قطعكردنها و زبان بريدنها و چشم در آوردنها را ميدانست ، يقينا سفارش نمىكرد كه عبد الرحمن بن حسان را « ببدترين وضعى » بقتل رساند . مگر بدتر و وحشيانهتر از اين گونه كشتنها و مثلهكردنها ، وضعى مىتوان تصور كرد ؟ با اين حال ، زياد سفارش معاويه
هامش
( 1 ) محلى است در نزديكى كوفه بر كرانهى شرقى فرات و در محاذات آن بر كرانهى غربى فرات ، « مروحة » قرار دارد كه در آن جنگ معروف « ابو عبيد » پدر « مختار ثقفى » واقع شده است .