كه توفيق دهد تا بدانچه محبوب و پسنديدهى اوست عمل كنم .
« و بازگفتهئى : هر چه با من دشمنى كنى دشمنى مىكنم . . هر چه ميتوانى دشمنى كن ، هميشه شايستگان و نيكان مورد خصومت بودهاند ، اميد ميبرم كه جز به خودت زيانى نزنى و جز عمل خود را باطل نسازى . .
هر چه ميتوانى دشمنى كن ! ( 1 ) « از خدا بترس اى معاويه ! و بدان كه خدا را نامهئى است كه هر كار كوچك و بزرگى در آن برنوشته است و بدان كه خداوند اين كار تو را فراموش نمىكند كه بىگناهان را به گمان و تهمت ميگيرى و پسركى شرابخواره و سگباز را به حكومت ميگمارى ! ! جز اين نمىبينم كه خويشتن را به بدبختى افكنده و دينت را تباه ساخته و رعيت را ضايع ساختهاى .
و السلام . » « 1 »
پس از اين معاويه به مدينه آمد با خلقى انبوه از مردم شام كه ابن اثير آنان را هزار سوار ، شماره كرده است . ميگويد : « و آنگاه بر عايشه وارد شد - و عايشه خبر يافته بود كه معاويه دربارهى حسين و يارانش گفته كه اگر بيعت نكنند آنان را خواهم كشت - چون معاويه بر او وارد گشت ، از جملهى سخنان عايشه اين بود كه گفت : با آنها مدارا كن ! ان شاء اللّه به آنچه دوست ميدارى خواهند گرائيد . . ! ! « 2 »
( 2 ) دينورى پس از ذكر ورود معاويه به مدينه مىنويسد : « 3 »
هامش
( 1 ) ابن قتيبه - ج 1 ص 63 - 65 .
( 2 ) از اين لحن كلام ميتوان استنباط كرد كه خود ام المؤمنين به آنچه معاويه ميخواسته ، گرائيده بوده است .
( 3 ) ج 1 ص 168 - 172 .