( 1 ) « آنچه دربارهى يزيد و كمال او و سياست او براى امت محمد گفتى فهميدم ، با اين سخنان خواستى مردم را دربارهى او باشتباه درافكنى ، گويا از ناشناختهئى سخن ميگوئى يا نهفتهئى را توصيف ميكنى ! يا از چيزى خبر ميدهى كه از آن كسى جز تو آگاه نيست ! خود يزيد ميزان رأى و درايت خود را نشان داده است ! خوب است دربارهى وى همان افتخاراتى را كه او خود در پى آنست بيان كنى ؛ از بازى دادن و برهم جهانيدن سگهاى شكارى و پرواز دادن كبوترهاى مسابقه و گردآوردن كنيزان خواننده و نوازنده و انواع بازيها و عشرتهاى ديگر او سخن بگوئى . .
در اين صورت است كه سخن بصدق گفتهاى . . .
( 2 ) « از آنچه انديشيدهاى صرفنظر كن ! بصلاح تو نيست كه وزر و و بال اين خلق را بيش از اين با خود به پيشگاه خدا ببرى ! به خدا سوگند ، چندان ستمگرانه به راه باطل رفتهئى و ظالمانه بر مردم خشم گرفتهاى كه ديگر پيمانهها لبريز گشته است . . درحالىكه ميان تو و مرگ بيش از يك چشم بر هم زدن فاصله نيست . . . . در اين بازماندهى عمر بكارى دست زن كه ذخيرهء روز جزاى تو باشد كه در آن روز گريز گاهى نيست .
« از فرماندهى آن مرد بر آن جمع در عهد رسول خدا ياد كردى . .
در آن هنگام وقتى اين منصب به عمرو محول شد آن جمع ، امارت او را ننگ خود شمردند و پيش افتادن او را ناپسند داشتند و كارهاى او را برشمردند ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : بنابراين اى گروه مهاجران ! او پس از اين بر شما حكومتى نخواهد داشت . پس تو چگونه به آن كار رسول خدا كه در حساسترين اوقات و محتاجترين شرائط به كار صواب ، نسخ گشت استدلال ميكنى ؟ يا كسى را كه تابعى است با كسى كه از صحابه
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 421
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٤٢١