( 1 ) سپس گفت :
« هان اى مردم ! خداوند شما را به اولين ما هدايت و خونتان را به آخرين ما محفوظ داشت . همانا اين امر را دورانى است و دنيا در تغيير و گردش است . خداى عز و جل به پيامبرش محمد صلى اللّه عليه و آله فرموده :
« بگو نميدانم آنچه بدان وعده داده مىشويد نزديك است يا دور ، همانا او سخن آشكار و آنچه كتمان كنيد ميداند ، و من نمىدانم ، شايد كه اين آزمايشى است و بهرهئى تا ديگر زمانى . » « 1 »
آنگاه گفت :
« . . . معاويه چنين نموده كه من او را شايستهى خلافت ديدهام و خود را شايسته نديدهام ، او دروغ مىگويد ، ما در كتاب خداى عز و جل و بقضاوت پيامبرش از همه كس به حكومت اولاتريم و از لحظهاى كه رسول خدا وفات يافت همواره مورد ظلم و تعدى قرار گرفتهايم . خدا ميان ما و كسانى كه بر ما ستم روا داشتند و بر ما تسلط جستند و مردم را بر ما برشوراندند و نصيب و بهرهى ما را از ما بازداشتند و آنچه را رسول خدا براى مادر ما قرار داده بود از او بازگرفتند حكم خواهد كرد . به خدا سوگند اگر مردم در آن هنگام كه رسول خدا رخت بر بست با پدرم بيعت ميكردند ، آسمان رحمت خود را بر آنان فروميباريد و زمين بركت خود را از ايشان دريغ نميداشت و تو - اى معاويه - در خلافت طمع نمىبردى ! . . ليكن چون خلافت از جايگاه خود بر آمد ، قريش در ميانهى خود بر سر آن بمنازعه برخاستند و آنگاه بردگان آزاد شده و فرزندانشان - يعنى تو و يارانت - نيز در آن
هامش
( 1 ) مسعودى ( حاشيهى ابن اثير ) ج 6 ص 61 - 62 و ابن كثير ج 8 ص 18 و طبرى ج 6 ص 93 .