( 1 ) ابو الفرج اصفهانى از حبيب بن ابى ثابت بطور مسند نقل مىكند كه معاويه در اين خطابه از على ياد كرد و زبان بدشنام او گشود ، سپس به حسن نيز ناسزا گفت « 1 » .
ابو اسحاق سبيعى « 2 » اين جمله را نيز اضافه نقل كرده كه گفت : « بدانيد هر تعهدى به حسن بن على سپردهام به زير اين دو پاى من است ، بدان وفا نخواهم كرد » ! ! و آنگاه مىگويد : « به خدا قسم مكار و حيلهگر بود » « 3 » ( 2 ) لحظهاى بانتظار گذشت و ناگهان فرزند رسول خدا كه از جهت منظر و اخلاق و هيبت و آقا منشى از همه كس به پيغمبر شبيهتر بود ، پديدار گشت كه از طرف محراب پدرش در آن مسجد با عظمت به طرف منبر پيش مىرفت . . . .
در جمعيتهاى انبوه معمولا حالت شيفتگى و ولعى است كه موجب مىشود كوچكترين حركات و حالات بزرگان نيز از نظر مردم پوشيده نماند . . مردم با خود ، لكنت زبان و شتابزدگى معاويه را با متانت و خونسردى فراوان حسن كه اينك بر فراز منبر ايستاده و با نگاهى دقيق ، انبوه جمعيت را از نظر مىگذرانيد ، مقايسه كردند . مسجد يكپارچه گوش بود ، همه مىخواستند ببينند حسن بن على به معاويه چه پاسخى خواهد گفت و در برابر عهدشكنى و بدزبانى او چه عكس العملى نشان خواهد داد . و حسن بن على از تمامى مردم بديهه گوتر و در جلوه دادن و ترسيم موضوع از همهى
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ج 4 ص 16 .
( 2 ) وى « عمرو بن عبد الله همدانى » و از تابعين است ( كسانى كه رسول خدا را درك نكردند ولى صحابهء آن حضرت را ديدند ) و همان كسى است كه گفتهاند چهل سال نماز صبحگاه را بوضوى شامگاه گذارد و در هر شبى يك ختم قرآن مىخواند و در زمان او كسى از وى عابدتر و در حديث مورد اعتمادتر نبود .
( 3 ) شرح نهج البلاغه ج 4 ص 16 .